نمی بینی جمعیت زنان چقدر بیشتر از مردان شده !!...
کلاس که تموم شد ، چهار نفری به طرف مرکز شهر رفتیم
من و لاله و فرحناز و مهسان ، کمی از کمپین و کار گروهی و اینکه کمیت در کارمون مهم است ولی کیفیت می تونه مهم تر باشه چون مثل یه پس انداز تو قلک هست که برای آینده استفاده می شه ،
من گفتم : اگه زنان این دفترچه ها رو بخونند و بدونند ، بیشتر مراقب هستند تا کمتر به مشکلات عدیده ای که قانون تبعیض آمیز بوجود می آره ، گرفتار بشوند ...
دوستانم همه بعد از مسیری گفتند که گرسنه هستند ، دسته جمعی به اولین ساندویچی که در مسیرمون بود ، رفتیم.
وقتی نشستیم به مرد ی که متصدی بود سفارش چهار ساندویچ دادیم ، نگاه های مرد که حدود 25 ساله بود خیلی اذیت کننده بود ، ولی خوب تعدامون زیاد بود و بی توجه بهش منتظر آماده شدن ساندویچ بودیم ...
در همین زمان دو مرد جوان وارد مغازه شدند ... خیلی خوش لباس و امروزی بودند، اونا هم نشستند و سفارش دادند ...
من به مهسان گفتم باید کارمون رو گسترش بدهیم من به این دو نفر بیانیه رو نشون می دم
، ولی مهسان که تجربه اولش بود می گفت نه ..نه! نمی دونیم چه برخوردی می کنند ؟ !!
ولی لاله و فرحناز موافق بودند ...و من گفتم بهم نگاه کنید ببینید چطوری کار می کنم ...
بعد ، صورتم رو به آن دو مرد جوان کردم و گفتم :
ببخشید شما چند متولد چه سالی هستند ؟
یکی از دو نفر با حالتی که نشانگر تعجبش بود جواب داد : متولد 68 هستیم ...
گفتم پس می تونید هم این رو بخونید و هم امضا بزنید چون بیشتر از 18 سال هستید ؟!!
و دو تا از بیاینه رو بهشون دادم .....
هر دو شروع به خوندن کردند ...بعد از اینکه خوندنشون تموم شد پرسیدم : نظر تون چیه ؟ هر دو گفتند که موافق هستند و قبول دارند ..
گفتم اگه موافق هستید ..آیا امضا می زنید ؟
جواب هر دو مثبت بود ..
خودکار گرفتند و با دقت نوشتند و در آخر گفتند این اولویت قانونی یعنی چی ؟
گفتم : یعنی از بین مواردی که در آخر بیانیه ذکر شده می تونید از نظر خودتون بگویید کدوم مهم تر است ؟ و می تونید هم بنویسید همه ی موارد در جای خودش اهمیت دارند ...( ارث ،دیه ، ازدواج ، حضانت ، شهادت و ...)
دوباره هر دو نفر به دقت خوندند و بعد چیزی نوشتند .. بیانیه رو بعد از امضا به من برگردوند ..
دیدم در اولویت قانونی فقط نوشتند ..شهادت..
خیلی برام جالب بود ..گفتم : چطور شهادت ؟ انگیزه چی بوده ؟
یکی گفت :
بسه دیگه اینقدر این دخترا مهریه می گیرن و ارث و غیره ...
تازه متوجه شدم ..اونا با اینکه قبول داشتند ولی از نظر اقتصادی موافق با قوانین تبعیضی برای زنان بودند و فقط شهادت رو نوشتند که از نظر اقتصادی متضرر نمی شدند ( البته به نظر خودشون )
در همین هنگام دو مرد مغازه دار متوجه شده بودند و وارد بحث ما شدند ..
بچه های همراه من دچار احساسات می شند و ولی من با خونسردی جواب می دادم تا بدونند که عصبانی شدن و احساسی برخورد کردن ابدن درست نیست ..
مغازه دار حرفهاش اینطوری زد :
که من هرگز چیزی رو امضا نمی زنم .یه بار سر عقد زدم پشیمونم ..زنان توقعات بالا دارند ..ما هر چی کار می کنیم هیچی نمی شه ..هر چی می کشیم از دست این زنان
هست ..قوانین تبعیض آمیزه ولی من امضا نمی کنم.(آیا تمام گرونی ها باعثش همسرش بود؟ مرد نمی تونست از عهده ی این تورم بر بیاد .و بنابراین طبق عادت برخی از مردان ضعیف ترین موجودی که می شد به گردنش بندازند و دق دلی خودشونو خالی کنند بر سرش ..همانا زن هست ..خوب ضعیف تر از زن چه کسی می تونست باشه ؟ ..)
مرد دیگر مغازه دار اینطور گفت:
نمی بینید تمام مملکت چه جوری شده !! همه تقصیر زنان است ..هر کاری که زنان توش هستند همه چی خراب می شه ..اگه زنان تو امور های کشور دخالت نکنند اوضاع خوب می شه ..
گفتم :
مگه الان زنان کشور رو می گردونند ؟
جواب داد : بله دیگه تو هر کاری دخالت می کنند ..اگه زنان کنار زده بشوند مشکلات حل خواهد شد ..
دوستانم خیلی ناراحت بودند ، ولی من می خندیدم
چون در آخر همین آقا اضافه کرد که نمی بینید جمعیت زنان چقدر بیشتر از مردان شده ..می بیند چقدر زیادند ..
زدم زیر خنده و با تمسخر نگاهش کردم و گفتم که خوب می خواهید مثل دوران جاهلیت در عربستان دختران رو زنده به گور کنید شاید مردان تعدادشون بیشتر بشود ..یا اصلن برو یقه خدا رو بگیر و عارض شو که چرا زنان جمعیتشون البته بیشتر که نیست ولی مساوی باشماست ..جواب رو از خدا بگیری بهتر نیست ..؟!!
دو مردی که بیانیه رو امضا زده بودند با تمسخر به مغازه دار نگاه می کردند ..
همه خندیدند ...مرد مغازه دار سرخ شد و دیگه حرفی نزد ..
پول ساندویچ ها رو دادیم و از مغازه بیرون اومدیم ...