تبليغاتX
فعالین کمپین یک میلیون امضا شهرستان آمل
قوانین تبعیض آمیر باید تغییر کند.

          

 

همیشه همینه...

 

 اینقدر باید زنگ بزنی ، تا به موقع سر قرار بیاد. فرشته رو میگم

 

همیشه دیر میکنه ، با فرحناز و دوست فرحناز (بهاره ) سر قرارمون رسیدند

 سوار تاکسی شدیم  و به مقصد رسیدیم مکانی که رفته بودیم نسبتن شلوغ بود ،

 

من به  سراغ 5 دختر که به نظر می رسید دانشجو باشند رفتم. همینجور واسشون توضیح میدادم و در عین حال چند تایی از اونها می خندیدند و تیکه می انداختند و از این کارهایی که دختر خانم های 18 ساله زمانی که پسرا رو میبینند انجام میدند من اصلن توجهی به کارهای اون چند تا دختر خانم نداشتم فقط هدفم اطلاع رسانی و امضا گرفتن بود 2 تا از اونها به دقت گوش میدادند.

در نهایت ،  ازهمشون امضا گرفتم  ،

 

 رفتم سراغ 4 دختر خانم جوون دیگه ،وقتی واسشون توضیح میدادم یکیشون همه چیز رو می دونست خیلی برام تعجب آور بود یک دختر خانم جوون که تازه داره واسه کنکورش میخونه این همه اطلاعات از قانون داره!!

داشتند غذا میخوردند و به منم تعارف کردند ، دو نفرشون امضا زدند و دو تای دیگه ، تمایل به امضا زدن داشتند ، اماسنشون به  18 سال نرسیده بود . 

 

 

فرشته رو میدیدم که کمی دور تر از من مشغول امضا گرفتن هست ،

 

 به سه  خانم برخوردم که  دونفرشون مادر و دختر بودند خانم جوونتر بیانیه رو خوند و کاملن موافق بود ،  همینجور رفت امضا بزنه....

 که مادرش با دست محکم زد به دست دختر که خودکار بود  ،!!!

 خودکار پرت شد رو شلوار من و لک نسبتن بزرگی انداخت...

 

 

 دختره گفت:چته مامان؟؟!!چرا اینجوری میکنی؟!مادره که از لک شلوار من خجالت کشیده بود..

 گفت : آخه پسرم چرا خودتون رو به دردسر می اندازید برید زندگیتون رو بکنید به خدا با همه ی حرفهایی که زدی موافقم ولی کو گوش شنوا ، ما تو تهران زندگی می کنیم مگه اخبار رو نمیشنوی که چقدر دستگیر میکنند جوونها رو؟؟

 

دختر وسط حرف مادرش پرید و گفت مادرجان اینا دارن کارشون رو میکنند من ۲۵سالمه و اختیار خودم رو دارم بعد ورقه رو امضا کرد ، از برخورد نادرست مادرتعجب کرده بودم آدرس سایت تغییر  رو دادم و خداحافظی کردم .

 

 

 

 

خسته شدیم هر دومون ، دهنمون خشک شده بود ...کمی ایستادیم و به اطراف نگاه کردیم ...

 

 

از دور ۸،۷ تا پیر مرد رو دیدیم که رو صندلی نشسته بودند و حرف می زنند ،

فرشته گفت تا حالا از پیرمردها امضا نگرفتم ، بیا ببینیم نسل گذشته با اونچه برشون گذشته چه عکس العملی نشون می دن؟؟!!

 

 دقیقه اول صحبتمون با شنیدن جمله " تغییر قوانین تبعیض آمیز "  دوتاشون بلند شدند و رفتند چند متر اونطرفتر وایستادند ..

 

.مثلن در رفتند که ما می ترسیم !!!....داشتم با یکی از اونها حرف می زدم که دیدم فرشته نگاهی به اطراف کرد و یهو غیبش زد..

 

شاید شمایی که این گزارش رو می خونید براتون باور نکردنی بیاد اما متاسفانه حقیقت داره میانسالان و پیران ما هنوز در دهه ی شصت زندگی می کنند هنوز آن دوران رو فراموش نکردند تا اسم تغییربه میون می آد حال چه قوانین تبعیض آمیز باشه و یا تغییر در موارد دیگر باشه  ،   بدنشون شروع به لرزه میکنه، 

 

واقعا نمی دونم تا کی مردم آمل باید با ترس و اختناق حاکم بر  دهه ی شصت زندگی کنند.

 

 

در این میان یکی از پیرمردها که به گفته ی خودش ۶۷ ساله بود و در تبریز دانشگاه رفته بود خیلی خونسرد بود و بقیه رو به آرامش دعوت کرد تنها کسی بود که از کمپین اطلاع داشت و به قول خودش تمام اخبار روز ایران و جهان رو دنبال می کرد یک ضرب المثل ایرانی هست که میگه:

 مستمع ، گوینده را سر ذوق آورد ...

همین کار ما شده بود پیر مرد  گوش مفت گیر آورده بود از انقلاب مشروطیت شروع کرد وتا ۱۰ سال آینده ایران رو هم پیش بینی کرد از کمپین می گفت و به شدت با امضا گرفتن مخالف بود....

همین جور یه ریز ، بلند بلند حرف می زد ..

 

بزرگتر بود نمی شد وسط حرفش چیزی بگم ...

 

 

 سکوت کرده بودم و می خواستم پیرمرد دلش رو خالی کنه  و صحبت هاش رو تحمل  می کردم ،

 از آنجایی که کار کمپین اجازه نمی داد که وارد اینگونه بحث ها بشم تنها گوش میدادم و در انتظار امضا گرفتن بودم

 

،پیر مرد همچنان حرف می زد و...

 

 

 موبایل من هم چندین بار بود که زنگ خورده بود و چند پیام کوتاه هم رسیده بود،

 

  تصور نمی کردم هرکسی که هست کار مهمی داشته باشد 

 متاسفانه توجهی نکردم ..

 

 

به امضا گرفتن از پیرمردان فکر می کردم پیرمرد با صدای بسیار بلند حرف می زد و توجهی به عابرین و افرادی که از خیابان می گذشتند نداشت موبایل من هم پشت سر هم زنگ می خورد که ...

 

 

فرحناز با عجله و در حالیکه اضطراب زیادی از چهره اش پیدا بود گفت:نوید جان ببخشید یک لحظه میشه سریع بیای..

 

  به پشت سرم نگاه کردم و فرشته رو دیدم که لبش گاز میگیره و با ایما و اشاره ماموران بی سیم به دست رو نشون میده که با هم پچ پچ میکردند ، به من خیره بودند ...مامورانی که رو موتور بودند و با بیسیمی که مامور پارک بهشون زد به این سمت از پارک که ما بودیم اومدند ..

 

 

 متوجه اوضاع شدم و مردد بودم ،از طرفی فکر در رفتن از این محوطه بودم و از طرفی هم این تصور رو میکردم که شاید ماموران کار دیگری داشته باشند و یا اصلن نگاهشان به پیرمردها بوده و اگر من از جام بلند میشدم و دور میشدم کاملا نشون میدادم که از چیزی فرار می کنم  ،

پیرمرد همچنان حرف میزد ...

 

در آخرین صحبت هاش گفت این رو مطمئن باش و به دوستات هم در  تهران و جاهای دیگه بگو اگر کل مردم ایران امضا بزنند، مردم ایران که سهله، اگر کل مردم جهان امضا بزنند باز به هیچ جا نمی رسید این آقایون امضاهای شما رو کاغذ پاره می دونند اینها قطعنامه های شورای امنیت رو کاغذ پاره میدونند حالا شما رو آدم حساب می کنند....

 

 افکارم مغشوش بود و نمی دونستم که باید چه کار کنم ، ..

فرشته اینقدر صدا زد و اشاره کرد که بیانیه که چند امضا هم توش بود رو  جا گذاشتم..

 

 خیلی سریع از محوطه دور شدم دلم میخواست بمونم آخه پیر مرده دست آخر گفته بود شما جوونید از شما حمایت می کنم اما کارتون بی فایده است از خیابان اصلی دور شدم و به داخل کوچه ای رفتم فرشته هم دنبال من اومد .

 

 

 در مسیر برگشت به خونه با فرشته بحث می کردم ..

 

فرشته می گفت که چرا از همون اول که به تلفنت زنگ زدم توجه نکردی من هم در پاسخ می گفتم شرایطم جور نبود ..

 

این تجربه ای بود که تا حال نداشتیم..

برای امنیت بیشتر نظراتی رد و بدل کردیم ...

 

 

 اینکه من به زنگ تلفنم  و اس ام اسها  توجه نداشتم ( چه اینکه ماموران برای  من آمده بودند  و یا همین طوری گشت می زدند ) در هر حال یه جور بی تدبیری بود .

 

 

هوا تاریک شده بود و برق کل آمل هم رفته بود بگونه ای که تو خیابون جلوی خودمون رو به زور می دیدیم ،روز پر حادثه ای بود و خیلی همه مان خسته شدیم ،

 

خسته بودیم ،  امضاهای زیادی جمع کردیم شاید اگه این مشکل پیش نمی آمد خیلی بیشتر امضا می گرفتیم ...

 

نوید  

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:16  توسط کمپین آمل  | 

 

درپارک ..

تصمیم گرفتیم برای جمع آوری امضا برویم ، اول یه دوری در پارک زدیم و در جایی

که جمعیت بیشتری داشت شروع کردیم ، فرحناز به همراه نوید به نزد پنج دختر که گوشه ای نسشته بودند رفتند ، منم به تنهایی نزد ِ خانم مسنی که یه دختر حدودن 14 ساله کنارش بود ، رفتم.

شروع به حرف زدن کردم ...همانطوری که در مورد بیانیه و کمپین توضیح می دادم یک چشمم به نوید و فرحناز بود و نیم نگاهی هم به اطراف داشتم که مبادا ناغافل ماموری بیاید ..

خنده دار بود شاید هم مضحک   ، کارمون برای آگاهی رسانی و یه جور فرهنگ سازی هست ...ولی باید  مراقب باشیم تا گیر مامورها نیفتیم .

وقتی توضیحم به اون قسمت رسید که مردان هم از این قوانین آسیب می بینند .، معضل مهریه دامنگیر بسیاری  از مردان شده و حتی گاها برخی زنان از این مسئله سوء استفاده هم کرده و روز بعد از عقد مهریه ای که البته حقشان از نظر قانون هم هست مطالبه می کنند ....بغض زن ترکید ....

 

در زمان  جمع آوری امضا با موردهای برخورد می کنیم که از ما کمک می خواهند ، نه کمک مالی که کمک مشاوره ای ...

از ما کمک می خواهند برای مسایلی که می شه گفت کاری زیادی ازما بر نمی آد .

زن اینطور شروع کرد :

پسرم تو زندونه، زنش با یه فرزندی که از پسرم داره جدا زندگی می کنه ..تنها ....و اجاره خونه و خرجشو از راهی در می آره که نمی تونم بگم

پسرم معتاد بود یا نبود... به خاطر وضعیت ِ ناهنجار زنش معتاد شد یا نه ..من نمی دونم ..ولی 6 ماهه که  پسرم خونه ی ما زندگی می کنه و چون نمی تونه 150 سکه ی طلا مهریه ی همسرشو بپردازه برای همین تقاضای طلاق  نمی ده ..الانم زندونه ..چون معتاد به کراکه ...

بغض زن ترکید و اشک گوشه ی چشمش جمع شد و ادامه داد :

حالا حرفم این نیست برای نوه ی دیگه ام ناراحتم ..مادرش ناراحتی اعصاب داره نوه ی من 5 ساله از وقتی بدنیا اومده از مادرش کتک می خوره ..یه بار اونچنان اونو زد که بچه بیهوش شد ..وقتی نوزاد بود همین جور که کهنه ی بچه رو عوض می کرد به پاهای بچه ضربه می زد یا گوشتشو می کَند ....همیشه بدن بچه کبوده ...

می تونی کاری برای این بچه کنی ...؟؟!!!

بچه داره روانی می شه ..پرخاشگر شده با چاقو به طرفمون حمله می کنه و می گه مامان با چاقو می خواد منو بکشه ..اینجوری و چاقو رو به طرفمون می گیره ...

یک ساعت بود کنارشون بودم ،

فرحناز و نوید از یه طرف به طرف دیگه می رفتند و امضا می گرفتند و من همجنان گوش می دادم ...

 

دختر همراه زن که بیشتر 15 سال نداشت نگاهی بهم کرد و گفت :

شما می تونی به دخترا هم کمک کنی ...؟

مونده بودم چی جواب بدهم ..آخه من کاری از دستم بر نمی اومد ...

دختر که اسمش رویا بود ادامه داد:

یه دوستی دارم که مرتب تهدید می شه ..دو ماهه یه پسری اونو آزار می ده

پدر ِ دختر خیلی حساس و بداخلاقه و مادرش هم بدتر از پدرشه ..اون جرات نداره به کسی بگه ...

عکس دوستمو و شماره تلفنشو همکلاسیش می ده به این پسره ..

اون پسره  همش تهدید می کنه عکستو میکس می کنم با یه وضع بدی  در می آرم می فرستم برای پدرت  اونم تورو زنده زنده دفن می کنه .....اونو مجبور می کنه که حرفهای بد و زشتی به خودش بزنه مثلن بگه غلط کردم یا ...

دختره هیچ گناهی نداره ..اون فقط از پسره خوشش نمی آد ...دختره 14 ساله و نمی خواد با پسره دوست بشه ..پسره هم زندگی رو به کامش تلخ کرده ...

 

به حرفهاشون گوش کردم ...نوید و فرحناز بیشتر از 15 امضا جمع کردند ولی من فقط یک امضا از همین زن گرفتم ..نوید و فرحناز پیش من اومدند و با کنجکاوی به ما نگاه می کردند ....

زن در آخر کلی دعا کرد برای نوید که به  عنوان یک مرد کاری به نفع زنان انجام می دهد (( البته از دید زن ) .

از چشمهای زن  خواهش می بارید ..شماره های تماس رو ازشون گرفتم و تو گوشم این بود که باید سعی کنم شماره تماس خودم رو بهشون ندهم ...از زن و دختر خداحافظی کردیم و را افتادیم ....

 

تو راه برگشت به راههای مختلف فکر می کردیم که چطور به اون پسر 5 ساله کمک کنیم تا از مشت و لگدهای مادرش که بیمار روانی بود خلاص بشه و یا اون دختر که یه بیمار روانی دیگه روح و روانشو آزار می داد و مرتب تحقیر می شد ....

به این درک رسیدم و متوجه شدم چرا کسانی که به کمپین می پیوندند دستگیری ها و فشار از سوی برخی اقتدار گرایان نه تنها آنان رو منفعل  نمی کند که بیشتر مصمم می شوند تا کمپین را  به سرانجام برسانند.

 

وقتی برای جمع آوری امضا می رویم با مسایلی اشنا می شویم و دردهای را می شنویم که شاید به ظاهر ربطی به قوانین تبعیض آمیز ندارد و ولی در اصل و ماهیت  بر می گردد به عرف و جامعه غلط مرد سالارانه که زن را ضعیف می بیند یا می خواهد زنان  ضعیف باشند که بیشترین استفاده را از این به اصطلاح ضعف بکند ،  این عرف و جامعه و فرهنگ عقب مانده از تمدن امروزی از قوانین عقب مانده تر نشات می گیرد .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 20:43  توسط کمپین آمل  | 

حدود ساعت 6 بعد از ظهر از خونه بیرون اومدم خیابون شلوغ بود و  ترافیک هم نسبتن سنگین ، با خودم در کلنجار بودم که برای امضا گرفتن کجا رو انتخاب کنم خلاصه به یکی از محلات آمل رفتم در حدود نیم ساعت وقت داشتم باید به کارم می رسیدم چند خانم جوان رو دیدم که روی صندلی نشسته بودند و مشغول گپ زدن با یکدیگر هستند جلو رفتم  و بعد از سلام و احوالپرسی شروع به توضیح  کار کمپین کردم ، از آنجایی که خیلی پرس و جو گر هستم متوجه شدم دانشجو هستند و در رشته های جامعه شناسی و علوم اجتماعی تحصیل می کنند و 3 نفر اونها اهل تهران و 2 نفر دیگر اهل لرستان و کردستان بودند با توضیحات من قانع شده بودند و خیلی خوششان اومد

یکی از اونها که از بقیه بزرگتر به نظر می رسید گفت:شما به چه گروه و حزبی وابسته هستید

در پاسخ گفتم:ما به هیچ سازمان و حزب و گروه و دسته و فرقه ای وابسته نیستیم یکسری از فعالین روشنفکر مدافع حقوق زنان که چند تن از اونها حقوقدان بودند با بر شمردن قوانین تیعض آمیز جاری در کشور درصدد رفع این قوانین تبعیض آمیز برآمدند و به صورت چهره به چهره ضمن آگاهی رسانی به مردم در صورت موافق بودن افراد از اونها امضا گرفته و زمانی که این امضا در کل کشور به یک میلیون رسید اون رو به مجلس شورای اسلامی برده و در آنجا رسیدگی می کنند خوشبختانه این کمپین که به صورت جنبشی فراگیر در سراسر ایران تبدیل شده اعضای زیادی دارد و زن و مرد یکقدم و همصدا پا به پای هم در این زمینه تلاش می کنند و روز به روز بر داوطلبین این کمپین افزوده می شود

خانم ها از برخی از قوانین تبعیض آمیز آگاهی داشتند اما بعضی از موارد از جمله قتل های ناموسی و تابعیت برایشان تازگی داشته و تعجب برانگیز بود هر 5 زن با کمال مسرت و خشنودی امضا کردند

من هم به اطلاعشان رساندم که در کردستان و تهران هم برابری خواهان فعالیت می کنند و می توانند به آدرس های اینترنتی شهرها مراجعه کنند و از نوع فعالیت همشهریانشان آگاهی پیدا کنند.

 

در آخر آن خانمی که از مسن تر از بقیه  بود، خطاب به من گفت

سایه ی مردانی مثل شما همیشه بالا سر ما زنها باشد امیدوارم که یک زن خوب مثل خودت نصیبت بشه

من هم در پاسخ لبخندی از رضایت زدم  .

 

واقعا این امضا گرفتن ها چیزهای زیادی رو به من یاد میده و از اینکه در این زمینه فعال هستم خوشحال و خشنودم،

و فکر می کنم این برخوردها و آشنایی با افراد مختلف به عنوان  تجربه های بسیار خوب برای من خواهد ماند.

همه با هم برای تغییر قوانین تبعیضی ، که از عوامل اصلی و مسبب ناهنجاری های اجتماعی هستند.

 

نوید

         

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 18:3  توسط کمپین آمل  | 

تصمیم گرفته بودیم با دوستان کمپین آمل برای 22 خرداد دست به جمع آوری تعداد زیادی امضا بزنیم اما باشنیدن خبرهای دستگیری دوستان در تهران مجبور شدیم در خانه بمانیم و اخبار رو پیگیری کنیم و بعد از آن هم فیلترشدن بعضی از سایت های کمپین از جمله آمل باعث شده بود این فرصت رو از ما بگیره

 

چند روز بعد از این ماجراها به بیرون از شهر و پارک جنگلی میرزا کوچک خان جنگلی رفتیم

طبیعت و زیبایی بی نظیر اونجا ، کوه های پوشیده از درخت و مردمی که برای استراحت و تفریح به اونجا اومده بودند یک نیرویی مضاعف به من بخشیده بود و همین باعث شد که با رویی گشاده و چهره ای بشاش به جمع آوری امضا بپردازیم.

 

3 نفر بودیم و اینقدر جمعیت زیاد بود که ما نمی دونستیم از کجا شروع کنیم بعد از مشورت با یکدیگر تصمیم بر آن شد که از چند طرف جنگل شروع کنیم ولی بگونه ای باشد که همدیگر رو گم نکنیم .

 

 

برای شروع به اتفاق مهسان پیش 3 خانم رفتم اصلا اسم کمپین به گوششان نخورده بود بعد از توضیحات من و مهسان فقط یکی از اونها امضا کرد و 2 نفر دیگه گفتند این خانم به نمایندگی از هر 3 ما امضا زده  .کمی خنده داشت ولی خوب چه می شد گفت !!!!

 

فرشته رو دیدم که به نزدیک ما آمد ، دلیل امدنش رو پرسیدم گفت جنگل هست امنیت نداره باید در کنار هم باشیم کمی جلوتر  رفتیم خانمی رو دیدیم که مشغول شیر دادن به فرزندش هست فرشته و مهسان سراغ او رفتند .

من هم سراغ افرادی که بعدن متوجه شدم دانشجو هستند رفنم در حدود 8 نفر بودند که 2 تای اونها پسر و بقیه دختر بودند خوشبختانه رشته ی تعدادی از اونها حقوق بوده و از برخی از قوانین تبعیض آمیز اگاهی داشتند اما طبق معمول اسم کمپین رو اصلا نشنیده بودند شروع به توضیح دادن کردم  ، تعدادشان زیاد بود هرکدام سعی کردند و اظهار نظری بکنند که این باعث شد بحث داغی شکل گیرد همه ما هم نظر و هم عقیده بودیم اما هرکس تفسیر ها و برداشت های متفاوتی داشت ،   مهسان و فرشته هم خودشون رو به من رسوندند ،  یکی از پسر ها که تا به حال ساکت مونده بود با دیدن فرشته و مهسان بدون مقدمه گفت من مخالفم و به نظرم جمهوری اسلامی زیاد از حد زنها رو پررو کرده و ................ از سر تعجب به او نگاهی کردم ،کاملا متوجه شدم که چرا این آقا با دیدن خانم ها تغییر موضع داده علت رو پرسیدم اما اون پسر به جای اینکه به من پاسخ بده مهسان و فرشته رو خطاب قرار داد اصلا طرف مقابلش که تا بحال من بودم و صحبت میکرد رو  به کل فراموش کرد این اقا مسائلی همچون حجاب و ...رو به میون اورد

فرشته گفت این در حوزه ی کاری ما نیست اگر مواردی در حوزه ی فعالیت کمپین هست بفرمایید در خدمت هستم اما پسر بلافاصله گفت شماره تلفنتان رو بدهید تا در این رابطه صحبت کنیم ..

 

هیچکدام از ما سه نفر از نگاه های زننده این آقا و برخوردش خوشمان نیامد و چون بحث رو تمام شده میدیم و توضیحات لازم داده شده بود فرشته و مهسان جمع رو ترک کردند و من هم از همه غیر از اون آقای مخالف امضا گرفتم

 

واقعا جای بسی تاسف است که افرادی بدون در نظر گرفتن موقعیت باز هم به اعمال نادرست خود ادامه می دهند یاد خانم های کمپین افتادم و دلم به شدت گرفت ،که چه رنجی می کشند و هنگام جمع آوری امضا با چه  مشکلاتی رو به رو هستند که شاید ما مردان هیچ وقت ان را حس نکنیم ولی جای بسی خوشحالی است که با وجود تمام مشکلاتی که پیش رویشان هست اما باز هم سرسختانه و شجاعانه به کارشان ادامه می دهند و این نوع برخوردهای زننده نه تنها تاثیری برشان ندارد بلکه بیش از پیش انها را مصمم تر خواهد کرد.

 

اگر  نگرشی متفاوت و عمقی بر این مساله داشته باشیم و در پی علت یابی اینگونه برخوردهای مردان بر زنان که همیشه اونها رو به عنوان کالا نگریستند بیندازیم حتمن خواهیم دید که قوانین تبعیض آمیز و نظام پیر و فرسوده ی مردسالارانه اینچنین بعضی ها را گستاخ کرده است.

 

 روز خوبی بود و امضاهای بسیاری جمع اوری کردم و سوا از جمع آوری امضا تجربه ی بسیار خوبی برای هر سه مان بود.

 

نوید

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 9:27  توسط کمپین آمل  | 

تو این فکر بودم که باید یک روز کامل رو فقط برای جمع آوری امضا اختصاص بدم...

 

 صبح دفتر کار:

یکی از دوستان قدیمی من  که خود  قربانی قوانین تبعیضی بود با دیدن بیانیه ی کمپین قطره ای اشک از چشمانش فرو ریخت با ذوق گفت:این کار فایده ای داره؟

منم با حوصله براش گفتم که :چرا که نه؟!ما باید سعی خودمونو بکنیم دست رو دست هم بذاریم که اصلن چیزی تغییر نمی کنه ...و در ادامه علت شروع کمپین رو براش گفتم.

اکرم زنی در 13 سالگی به اجبار پدرش با مردی که 15 سال از خودش بزرگتر بود ازدواج کرد.و فقط دو ماه تونست با اون زندگی کنه بعد  به خانه ی پدری برگشت و خواهان طلاق شد.

اکرم می گفت:دوستش نداشتم به خودشم می گفتم که نمی تونم تحملت کنم ولی خوب مجبورم کردند .در عوض این دو ماه من 9 سال در بلاتکلیفی بودم.دست آخر هم چون در جلسات دادگاه حاضر نمی شد و می گفت طلاقت نمی دم تا موهات رنگ دندونات بشه ،

حکم طلاق غیابی صادر شد و من در این مدت از سال سوم راهنمایی شروع به تحصیل کردم.دبیرستان و دانشگاه هم رفتم.

بعد از گرفتن لیسانس در این دفترحسابرسی مشغول به کار شدم.در طی این 9 سال من فرصت های زیاد و مناسبی برای ازدواج رو از دست دادم چون نه متاهل بودم و نه مجرد....

بیانیه و دفترچه رو ازم گرفت و آرزوی روزی رو کرد که عمر و جوانی زنان ما به خاطر این قوانین تبعیض آمیز در راهروهای دادگاه سپری نشه.در ادامه رو به من گفت :

با این قوانین تبعیض آمیز یک میلیون که سهله ،10 میلیون امضا می گیرید.

 

باشگاه ورزشی بانوان:

از پله ها پایین رفتم،نگاهی به زنانی کردم که مشغول ورزش بودند.پیش 3 نفر رفتم که در گوشه ای با هم صحبت می کردند.اونجا نیم ساعت در مورد قوانین و کار کمپین صحبت کردم.هر سه امضا زدند و هر سه نفر شماره ی تلفنشون به من دادند.

یکی از دانشجویان رشته حقوق بود یک بیانیه رو ازم گرفت تا امضای دوستانش رو جمع کنه.

 

خیابان:

از باشگاه که بیرون اومدم به میدون شهر رفتم.3 دختر جوانی که در صف تاکسی بودند با من شروع به صحبت کردند.من هم از این هم صحبتی استفاده کردم و بیانیه رو بهشون نشون دادم.

هر سه  سوالاتی  در رابطه با چگونگی کار کمپین پرسیدند دست آخرهمه شون  امضا زدند و یکی هم شماره تماس خودش رو به من داد.

ازم پرسید این اولویت قانونی چیه؟

گفتم:10 مورد قانون تبعیض آمیز در این بیانیه ذکر شده مانند ارث ازدواج و طلاق ....اگر قرار به بررسی و درست شدن این قوانین باشد با علم بر اینکه همه موارد جای خود اهمیت دارند.به نظر تو کدوم مهم ترند برای بررسی؟

کمی فکر کرد و گفت:تعدد زوجات...حس تحقیر و خرد شدن به زن دست میده ....و با یه حرص باور نشدنی با خودکارش نوشت تعدد زوجات .

 

بانک:

از اونجا به بانکی رفتم.دو دختر نشسته بودند.نزدیکشان نشستم و بیانیه رو بهشون نشون دادم خوندند و توضیح خواستند کامل شرح دادم هردو امضا زدند و از بانک بیرون اومدم.

 

دوباره خیابان:

سر خیابان با دو پسر شروع به حرف زدن کردم.و بیانیه رو با حوصله ی زیاد توضیح دادم.یکی از دو پسر زود گفت:من هیجده سال نیستم !!!!اما اینطور به نظر نمی رسید ..

گفتم:داوطلبانه است می تونی امضا نزنی  گفت:امضا نمی زنم چون هیجده سالم نشده و گرنه حرفتون رو قبول دارم.دومی گفت:من امضا می زنم قبول دارم در حق زنان ظلم میشه.

کمی جلوتر به دو پسر دیگر برخوردم اونها هم با توضیحات من امضا کردند برخورد بعدی من با دو زن جوان بود که بعد از توضیحات من گفتند می ترسند امضا بزنند یعنی باید از همسرانشان اجازه بگیرند و بدون اجازه نمی توانند امضا بزنند.گفتم:موردی نداره پس این دفترچه با بیانیه رو بهتون میدم که به منزل ببرید.شماره تماس ازشون گرفتم و فقط برای این که بحث رو به کار کمپین و حقوق زنان و قوانین تبعیض آمیز رو به خانواده ها بکشونم تا بیشتر زنان آشنا به این موضوعات مهم شوند دفترچه و بیانیه رو بهشون دادم..

 

روز موفقی بود 14 امضا جمع کردم 4 شماره تلفن برای همکاری به من دادند و سه دفترچه کمپین که تاثیر قوانین بر زندگی زنان را در خود داشت به زنانی دادم که خود گرفتار تاثیر همین قوانین تبعیض آمیز بودند.

 

فرشته

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 18:47  توسط کمپین آمل  | 

"رو در کوی و برزن

آگاهی پراکن

...

سه سال از اولین باري که در 22 خرداد  مقابل دانشگاه تهران جمع شدیم تا به  تبعيض آميز بودن قوانين علیه زنان اعتراض کنیم ،‌می گذرد.سال بعد تجمع میدان هفت تیر در 22 خرداد 85 ، به دستگیری بیش از هفتاد زن و مرد خواهان برابری جنسیتی انجامید. و در 5 شهریور همان سال شرکت کنندگان در این تجمع،کمپین یک میلیون امضا را به عنوان حرکتی مسالمت آمیز ،برای تغییر قوانین نابرابر آغاز کردند.کنشگران اين طرح بزرگ با در دست داشتن بيانيه اي که خواهان رفع تبعيضات قانوني از زنان ايران است، در مکانهاي عمومي، خصوصي و نيمه خصوصي اطراف خود به جمع آوري امضا از شهروندان ايراني مي پردازند، شما هم مي توانيد اعتراض خود را به اين قوانين نابرابر با امضا بيانيه و جمع آوري امضا هاي بيشتر براي بيانيه ابراز کنيد.

براي پيوستن به جمع بزرگ اعضا کمپين يک ميليون امضا با اين آدرس تماس بگيريد :

forequality@gmail.com

براي داشتن بيانيه و جمع آوري امضا به اين آدرس مراجعه کنيد: "

http://www.change4equality.net/spip.php?article1929

..................................................................

درود بر همه ی هموطنان و همشهریان عزیزم

مردان و زنان آملی

 

همشهریان عزیز شما هم می توانید به جمع کمپین برابری خواهی آمل بپیوندید

در کنار هم و با هم ..بیانیه در دست ..در شهر آمل .از همشهریان املی می خواهیم در خواستن رفع قوانین تبعیض آمیز به ما بپیوندند .

 

در اینکار شما هم به مردان و زنان ..به خصوص جوانان آملی در مورد قوانین تبعیض آمیز آگاهی  می رسانید و آنان که دواطلب هستند  می توانند  این بیانیه  را امضا بزنند .و خود نیز در جمع آوری امضا به ما بپوندند .

دست همشهریان  آملی عزیز را می فشاریم . هماره خواهان یکدلی این عزیزان هستیم .

باشد که در کنار هم هر چه زودتر به مراد و هدف این کمپین بزرگ که همانا آگاهی رسانی به زنان و مردان در مورد قوانین تبعیض آمیز و  بدست آوردن همدلی بیش از یک میلیون امضا می باشد " برسیم .

 ..........................

از نیما و مجید و ژاماسب که نسبت به وبلاگ کمپین آمل خیلی لطف دارند و همیشه ما را با نظرات درست خود راهنمایی می کنند می خواهیم که این همکاری را گسترده تر انجام دهند و اگر خود نیز دواطلب باشند در قسمتهای مختلف کمپین آمل با هم همکاری کنیم ...

مشتاقانه منتظریم برای این همکاری سودمند

 

فرشته فرهنگ از کمپین آمل

 

آدرس ایمیل ما :

 amol.campian@gmail.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:15  توسط کمپین آمل  | 

یک ماه از  شروع فعالیت کمپین یک میلیون امضا در آمل گذشت 

 

یک ماه گذشت . ما با چنته ای پر وارد ماه دوم  فعالیت کمپین برابری خواه یک میلیون امضا درآمل شدیم ....

 

برنامه ریزی را طوری پیش بردیم که در آخر هر ماه از فعالیتمون به عنوان کار کمپین گزارشی از پیشرفت و یا پسرفت و تجربه ها و مشکلات کاری خودمون ارائه بدهیم .

 

دو روز  بر روی این گزارش ِ  کار می کردیم که خبر ِ حکم امیر یعقوبعلی منتشر شد .

مرد جوانی که برای جمع آوری امضا به پارکی رفته بود ولی به مشکلاتی برخورد که در آخر به مدت 29 روز در اوین ماندگار شد ،

 

با دوست عزیزی از اعضای کمپین در هفته گذشته  صحبت و رایزنی می کردیم ، دوستم  خطاب به من گفت که بدلیل اینکه کار کمپین کاملن مشروع است و ازمسائل  سیاسی و یا مذهب و ...حرفی نمی زند و فقط و فقط در مورد مسائل حقوقی و تبعیضات موجود در قانون مدنی و قضایی در مورد زنان فعال است   ، نظام ( مرد سالار) نمی تواند و نخواهد توانست ( حتی اگر خود بخواهند ) بچه های کمپین و فعالین  این جنبش رو به دادگاه بکشانند و دستگیری و بازداشتی کوتاه و یا بلند مدت به آنگونه که در دیگر گروه های مبارزاتی است ، وجود نخواهد داشت . این جنبشی کاملن مشروع که هیچگونه ضدیتی با نظام . مذهب و قانون اساسی  ندارد ....

 

چند روز نشد که حکم امیر یعقوب علی اعلام شد ، یک سال حبس تعزیری ،فقط و فقط برای جمع آوری امضا ، بسیار دردناک و غم انگیز است  اینچنین حکمی ؟ صادر کردن این حکم  

اینان که خود را بانیان اجرای  عدل می دانند ..

 

کسی به ما بگوید این عدل است ؟ ایا این انصاف است ؟حتی در مورد قاچاقچیان مواد خانمان سوز مخدر  که جان و مال جوانان ما را نابود می کنند ، اینان بدینگونه با غرض و دشمنی رفتار نمی کنند .

 

کمپین یک میلیون امضا در آمل خواهان برائت هر گونه اتهامی از امیر یعقوبعلی  می باشد ،و امیدوار است که دیگر اینچنین احکامی که بدور از انصاف و حتی مغایر با قانون اساسی نیز می باشد از سوی دستگاه قضایی کشور صادر نشود .

 

در آمل :

 

در یک ماهی که از شروع فعالیت کمپین در آمل می گذرد ،

 

نحوه آگاهی رسانی و جمع آوری امضا توسط اعضا به بهترین نحو انجام شده و درک و  آگاهی مردم شهر آمل نسبت به مسایل زنان بسیار بالا است و مردان و زنانی که مورد پرسش (در مورد قوانین قضایی موجود نسبت به زنان که نیمی از جمعیت ایران هستند) قرار گرفتند تا  حد صد درصد اعلام می کنند که کاملا به این نابرابری اعتراض دارند و حرف و دغدغه کمپین برایشان قابل قبول است .

 استقبال  در زمان امضا زدن را با جملاتی اینچنینی بیان می کردند:

 

بگویید هزار تا امضا می زنیم ..

برگه بدهید از اعضای خانواده امضا بگیریم و ...

مردان آملی هم می توان گفت بیشتر از زنان استقبال کرده و در بیشتر موارد برگه را امضا کرده و خواهان تلاش بیشتر ما بودند .

 

 

مواردی  که از امضا خود اری می کنند :

 

کسانی که اظهار می کنند که کاملا موافق با نوشته ی بیانیه کمپین هستند  ولی اینکه این امضا زدن  فایده ای ندارد ،  نظام و قانون گذاران هرگز به مصلحت مردم و به خصوص زنان و کودکان اهمیت نمی دهند و این امضا ها اثری نخواهد داشت و ....

 

تعدادی نیز با اذعان این مطلب که نوشته ی بیانیه کمپین را قبول دارند ولی می ترسند . می گفتند که

حلقه اقتصادی روز به روز تنگتر می شود و آنقدر مشغله و مشکل دارند که دیگر نمی توانند به دنبال دردسری بروند که حکومت برای یک امضا برایشان بوجود خواهد  آورد ،و با این جمله که :

 

دنبال دردسر نیستیم ...به اندازه کافی مشکل داریم ...برایتان آرزوی موفقیت می کنیم ..ولی شرمنده که نمی تونیم امضا کنیم ...

 

از امضا زدن سرباز می زدند در حالی که مفاد بیانیه را کاملا تایید می کردند.

................................................................

کمپین آمل همچنان به تلاش خود برای آگاهی رسانی به زنان و دیگران اقشار جامعه در شهر آمل نسبت به قوانین ِ  تبعیض آمیز ِ قضایی و مدنی ، ادامه می هد و در این کار هم به کیفیت و هم کمیت که همانا جمع آوری امضا ست توجه می کند . 

با  آرزوی موفقیت برای همه ی فعالین در جنبش زنان و حقوق بشر و دیگر اقشار..

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 0:44  توسط کمپین آمل  | 

اولین مرد و زنی که برام بیانیه رو امضا زدند .....

 

چند ماهی بود که به فکر فعالیت در جنبش زنان بودم

از زمستون ِ 86 مرتب سایت تغییر برای برابری  رو می خوندم ، و گاهی مقالات و تجربه های کوچه به کوچه اونو دوبار  می خوندم ، دست کم چهار ماه گذشت تا تصمیمم قطعی شد وبا پرنت گرفتن بیانیه برای امضا گرفتن شروع کردم ...

 

 

اولین صفحه ی بیانیه رو نگاه کردم و دلم می خواست که زود از امضا پر بشه ، ..

 

اولین زنی که برام امضا زد ،

 

 چه کنجکاوانه به حرفهام گوش داد ، زنی که سواد نداشت ..چشاشو بهم دوخته بود ومن  کامل براش توصیف می کردم که :

مادرم، ببین این یعنی ما زنان باید حقوق برابری با مردان داشته باشیم...یعنی مگه چشم من با چشم  یه مرد فرق داره که دیه من باید نصف اون باشه ..چشم برای دیدن خلق شده ..هم من باید با چشم هام ببینم و هم یه مرد ...چه فرقی بین ماست ؟.................

مادر ِ  خوبم ، مثل همیشه پشتوانه ی من در همه ی کارها بود و هست ، مادرم امضا کرد و من با اشکم به امضا زدنش نگاه می کردم ، و امید داشتم که به همراه امضای مادرم ، دعای خیر او نیز همراه من در اینکار باشد ...

 

 

اولین مردی که امضا زد ، ..

 

تو بانک نشسته بودم حدود بیست نفر جلوتر از من تو نوبت بودند ..همه ی مراجعه کنندگان مرد بودند ، فقط من زن بودم ..روی یه صندلی نشستم ، و دفترچه کمپین یک میلیون امضا رو شروع به خوندن کردم ، سعی می کردم به خودم اعتماد به نفس بدهم ، می خواستم از بین مردان یکی رو انتخاب کنم و ازش بخواهم که بیانیه رو بخونه ،

ولی

اولین بار بود از مردی می خواستم درخواست کنم ،(دوستانم بهم گفته بودند که از مردان درخواست امضا زدن خود حکایتی دیگر دارد)  به قیافه ها نگاه می کردم و تمام تلاشم رو کردم که تمرکز کنم و آروم و خونسرد به نظر بیام

 

، یه مرد رو صندلی کنار صندلی من نشست ، بهش نگاهی کردم  ...اونم با نگاهی جوابم رو داد ... با لبخند گفتم :

 

چقدر شلوغه ، حالا حالا باید تو نوبت باشم ...

گفت : برای چه کاری اومدی ؟

گفتم آخرین روز پرداخت فیش تلفن همراه هست و من دیر کردم ...

با لبخند گفت : بهتره بری پست بانک  ..تو میدون ..... کنار ... اونجا برای من هست ...هم فیش بهت می دهند و هم پرداخت می کنی ، اینقدر هم وقتت گرفته نمی شه ...

 

با خوشحالی گفتم : باشه مرسی از لطف و راهنمایی شما .....می تونم ازتون بپرسم که مدرک تحصیلیتون چیه ؟

مرد با تعجب نگاهم کرد و گفت : منظورتون ؟ تحصیلات ِ من فوق دیپلم هست ..

گفتم : می خوام اینو بخونید و نظرتون رو بهم بگویید ..

 

بیانیه رو به دستش دادم ، و اون شروع به خوندن کرد ... سعی می کردم بهش نگاه نکنم ولی خوب اولین باری بود که به مرد ی بیانیه رو می دادم ، کسی که نمی شناختمش ، ...حواسم کاملن به چهره ی اون بود با هر خطی که می خوند لبخندی می زد و با سر تایید می کرد و ...

 

 

وقتی تمام ِ متن رو خوند پرسیدم : نظرتون چیه ؟

گفت : کاملن موافقم ، در حق زنان بسیار تبعیض و ظلم می شه ...هر چی بگویید حق دارید ..

 

گفتم اگر موافق هستید می تونید امضا بزنید ..

با لبخندی که دیگر به خنده  شبیه بود  و نگاهی به من که در عمق نگاهش می خوندم که می گفت (خیلی با زرنگی پیش رفتی ).

 

گفت : باید امضا کنم ...به روی چشم امضا می کنم ..ولی آیا فایده ای داره ؟ این امضا ها رو به کجا می فرستید  چند سوال دیگه

من هم به دقت به سوالاتش جواب دادم ...

بیانیه رو امضا زد و به من برگردوند ...

 

آقای ِ  ....اولین مردی بود که بیانیه برابر خواهی رو در آمل  امضا زد .. ازش ممنونم.چون بعد از اون من خیلی با قدرت و با اعتماد به نفسی بالاتر به کارم ادامه دادم و از مردان زیادی تا بحال امضا گرفتم ...

نویسنده : فرشته

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:55  توسط کمپین آمل  | 

نمی بینی جمعیت زنان چقدر بیشتر از مردان شده !!...

 

کلاس که تموم شد ، چهار نفری به طرف مرکز شهر رفتیم

من و لاله و فرحناز و مهسان ، کمی از کمپین و کار گروهی و اینکه کمیت در کارمون مهم است ولی کیفیت می تونه مهم تر باشه چون مثل یه پس انداز تو قلک هست که برای آینده استفاده می شه ،

من گفتم : اگه زنان  این دفترچه ها رو بخونند و بدونند ، بیشتر مراقب هستند تا کمتر  به مشکلات عدیده ای که قانون تبعیض آمیز بوجود می آره ، گرفتار بشوند ...

 

دوستانم همه بعد از مسیری گفتند که گرسنه هستند ، دسته جمعی به اولین  ساندویچی که در مسیرمون بود ، رفتیم.

 وقتی نشستیم به مرد ی که متصدی  بود سفارش چهار ساندویچ دادیم ، نگاه های مرد که حدود 25 ساله بود  خیلی اذیت کننده بود ، ولی خوب تعدامون زیاد بود و بی توجه بهش منتظر آماده شدن ساندویچ  بودیم ...

 

 

در همین زمان دو مرد جوان وارد مغازه شدند ... خیلی خوش لباس و امروزی بودند،  اونا هم نشستند و سفارش دادند ...

 

من به مهسان گفتم باید کارمون رو گسترش بدهیم من به این دو نفر بیانیه رو نشون می دم

، ولی مهسان که تجربه اولش بود می گفت نه ..نه! نمی دونیم چه برخوردی  می کنند ؟ !!

ولی لاله و فرحناز موافق بودند ...و من گفتم بهم نگاه کنید ببینید چطوری کار می کنم ...

بعد ، صورتم رو به آن دو مرد جوان کردم و گفتم :

ببخشید شما چند متولد چه سالی هستند ؟

 

یکی از دو نفر با حالتی که نشانگر تعجبش بود جواب داد : متولد 68 هستیم ...

 

گفتم پس می تونید هم این رو بخونید و هم امضا بزنید چون بیشتر از 18 سال هستید ؟!!

و دو تا از بیاینه رو بهشون دادم .....

 

هر دو شروع به خوندن کردند ...بعد از اینکه خوندنشون تموم شد پرسیدم : نظر تون چیه ؟ هر دو گفتند که موافق هستند و قبول دارند ..

گفتم اگه موافق هستید ..آیا امضا می زنید ؟

 

جواب هر دو مثبت بود ..

خودکار گرفتند و با دقت نوشتند و در آخر گفتند این اولویت قانونی یعنی چی ؟

 

گفتم : یعنی از بین مواردی که در آخر بیانیه ذکر شده می تونید از نظر خودتون بگویید کدوم مهم تر است ؟ و می تونید هم بنویسید همه ی موارد در جای خودش اهمیت دارند ...( ارث ،دیه ، ازدواج ، حضانت ، شهادت و ...)

 

دوباره هر دو نفر به دقت خوندند و بعد چیزی نوشتند .. بیانیه رو بعد از امضا به من برگردوند ..

دیدم در اولویت قانونی فقط نوشتند ..شهادت..

 

خیلی برام جالب بود ..گفتم : چطور شهادت ؟ انگیزه چی بوده ؟

 

یکی گفت :

بسه دیگه اینقدر این دخترا مهریه می گیرن و ارث و غیره ...

تازه متوجه شدم ..اونا با اینکه قبول داشتند ولی از نظر اقتصادی موافق با قوانین تبعیضی برای زنان بودند و فقط شهادت رو نوشتند که از نظر اقتصادی متضرر نمی شدند ( البته به نظر خودشون )

 

در همین هنگام  دو مرد مغازه دار متوجه شده بودند و وارد بحث ما شدند ..

بچه های همراه من دچار احساسات می شند و ولی من با خونسردی جواب می دادم  تا بدونند که عصبانی شدن و احساسی برخورد کردن  ابدن درست نیست ..

 

مغازه دار حرفهاش اینطوری زد :

که من هرگز چیزی رو امضا نمی زنم .یه بار سر عقد زدم پشیمونم ..زنان توقعات بالا دارند ..ما هر چی کار می کنیم هیچی نمی شه ..هر چی می کشیم از دست این زنان

هست ..قوانین تبعیض آمیزه ولی من امضا نمی کنم.(آیا  تمام گرونی ها باعثش همسرش بود؟  مرد نمی تونست از عهده ی این تورم بر بیاد .و بنابراین طبق عادت برخی از مردان ضعیف ترین موجودی که می شد به گردنش بندازند و دق دلی خودشونو خالی کنند بر سرش ..همانا زن هست ..خوب ضعیف تر از زن چه کسی می تونست باشه ؟ ..)

 

 

مرد دیگر مغازه دار اینطور گفت:

نمی بینید تمام مملکت چه جوری شده !! همه تقصیر زنان است ..هر کاری که زنان توش هستند همه چی خراب می شه ..اگه زنان تو امور های کشور دخالت نکنند اوضاع خوب می شه ..

گفتم :

مگه الان زنان کشور رو می گردونند ؟

جواب داد : بله دیگه تو هر کاری دخالت می کنند ..اگه زنان کنار زده بشوند مشکلات حل خواهد شد ..

 

دوستانم خیلی ناراحت بودند ، ولی من می خندیدم

چون در آخر همین آقا اضافه کرد که نمی بینید جمعیت زنان چقدر بیشتر از مردان شده ..می بیند چقدر زیادند ..

 

زدم زیر خنده و با تمسخر نگاهش کردم و گفتم که خوب می خواهید مثل دوران جاهلیت در عربستان دختران  رو زنده به گور کنید شاید مردان تعدادشون بیشتر بشود ..یا اصلن برو یقه خدا رو بگیر و عارض شو که چرا زنان جمعیتشون البته بیشتر که نیست ولی مساوی باشماست ..جواب رو از خدا بگیری بهتر نیست ..؟!!

 

دو مردی که بیانیه رو امضا زده بودند با تمسخر به مغازه دار نگاه می کردند ..

 

همه خندیدند ...مرد مغازه دار سرخ شد و دیگه حرفی نزد ..

پول ساندویچ ها رو دادیم و از مغازه بیرون اومدیم ...

 

نویسنده : فرشته

دوشنبه ۲۳اردیبهشت 

-بعضی از مردان واقعن خیلی خصمانه و جنسیتی به زنان نگاه می کنند - و بسیار باعثه تاسفه -

یعنی اینو نمی دونن که خدا همه رو انسان آفرید . 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:40  توسط کمپین آمل  |