تبليغاتX
فعالین کمپین یک میلیون امضا شهرستان آمل
قوانین تبعیض آمیر باید تغییر کند.
با درود

به دنبال فیلتر شدن وبلاگ کمپین شهرستان آمل در ایران ، وبلاگ کمپین شهرستان آمل به این آدرس انتقال یافت.

 

http://change4equality-amol.blogfa.com/

 

در آدرس جدید با شما دیدار می کنیم.

با سپاس

نوید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 16:45  توسط کمپین آمل  | 

          

 

همیشه همینه...

 

 اینقدر باید زنگ بزنی ، تا به موقع سر قرار بیاد. فرشته رو میگم

 

همیشه دیر میکنه ، با فرحناز و دوست فرحناز (بهاره ) سر قرارمون رسیدند

 سوار تاکسی شدیم  و به مقصد رسیدیم مکانی که رفته بودیم نسبتن شلوغ بود ،

 

من به  سراغ 5 دختر که به نظر می رسید دانشجو باشند رفتم. همینجور واسشون توضیح میدادم و در عین حال چند تایی از اونها می خندیدند و تیکه می انداختند و از این کارهایی که دختر خانم های 18 ساله زمانی که پسرا رو میبینند انجام میدند من اصلن توجهی به کارهای اون چند تا دختر خانم نداشتم فقط هدفم اطلاع رسانی و امضا گرفتن بود 2 تا از اونها به دقت گوش میدادند.

در نهایت ،  ازهمشون امضا گرفتم  ،

 

 رفتم سراغ 4 دختر خانم جوون دیگه ،وقتی واسشون توضیح میدادم یکیشون همه چیز رو می دونست خیلی برام تعجب آور بود یک دختر خانم جوون که تازه داره واسه کنکورش میخونه این همه اطلاعات از قانون داره!!

داشتند غذا میخوردند و به منم تعارف کردند ، دو نفرشون امضا زدند و دو تای دیگه ، تمایل به امضا زدن داشتند ، اماسنشون به  18 سال نرسیده بود . 

 

 

فرشته رو میدیدم که کمی دور تر از من مشغول امضا گرفتن هست ،

 

 به سه  خانم برخوردم که  دونفرشون مادر و دختر بودند خانم جوونتر بیانیه رو خوند و کاملن موافق بود ،  همینجور رفت امضا بزنه....

 که مادرش با دست محکم زد به دست دختر که خودکار بود  ،!!!

 خودکار پرت شد رو شلوار من و لک نسبتن بزرگی انداخت...

 

 

 دختره گفت:چته مامان؟؟!!چرا اینجوری میکنی؟!مادره که از لک شلوار من خجالت کشیده بود..

 گفت : آخه پسرم چرا خودتون رو به دردسر می اندازید برید زندگیتون رو بکنید به خدا با همه ی حرفهایی که زدی موافقم ولی کو گوش شنوا ، ما تو تهران زندگی می کنیم مگه اخبار رو نمیشنوی که چقدر دستگیر میکنند جوونها رو؟؟

 

دختر وسط حرف مادرش پرید و گفت مادرجان اینا دارن کارشون رو میکنند من ۲۵سالمه و اختیار خودم رو دارم بعد ورقه رو امضا کرد ، از برخورد نادرست مادرتعجب کرده بودم آدرس سایت تغییر  رو دادم و خداحافظی کردم .

 

 

 

 

خسته شدیم هر دومون ، دهنمون خشک شده بود ...کمی ایستادیم و به اطراف نگاه کردیم ...

 

 

از دور ۸،۷ تا پیر مرد رو دیدیم که رو صندلی نشسته بودند و حرف می زنند ،

فرشته گفت تا حالا از پیرمردها امضا نگرفتم ، بیا ببینیم نسل گذشته با اونچه برشون گذشته چه عکس العملی نشون می دن؟؟!!

 

 دقیقه اول صحبتمون با شنیدن جمله " تغییر قوانین تبعیض آمیز "  دوتاشون بلند شدند و رفتند چند متر اونطرفتر وایستادند ..

 

.مثلن در رفتند که ما می ترسیم !!!....داشتم با یکی از اونها حرف می زدم که دیدم فرشته نگاهی به اطراف کرد و یهو غیبش زد..

 

شاید شمایی که این گزارش رو می خونید براتون باور نکردنی بیاد اما متاسفانه حقیقت داره میانسالان و پیران ما هنوز در دهه ی شصت زندگی می کنند هنوز آن دوران رو فراموش نکردند تا اسم تغییربه میون می آد حال چه قوانین تبعیض آمیز باشه و یا تغییر در موارد دیگر باشه  ،   بدنشون شروع به لرزه میکنه، 

 

واقعا نمی دونم تا کی مردم آمل باید با ترس و اختناق حاکم بر  دهه ی شصت زندگی کنند.

 

 

در این میان یکی از پیرمردها که به گفته ی خودش ۶۷ ساله بود و در تبریز دانشگاه رفته بود خیلی خونسرد بود و بقیه رو به آرامش دعوت کرد تنها کسی بود که از کمپین اطلاع داشت و به قول خودش تمام اخبار روز ایران و جهان رو دنبال می کرد یک ضرب المثل ایرانی هست که میگه:

 مستمع ، گوینده را سر ذوق آورد ...

همین کار ما شده بود پیر مرد  گوش مفت گیر آورده بود از انقلاب مشروطیت شروع کرد وتا ۱۰ سال آینده ایران رو هم پیش بینی کرد از کمپین می گفت و به شدت با امضا گرفتن مخالف بود....

همین جور یه ریز ، بلند بلند حرف می زد ..

 

بزرگتر بود نمی شد وسط حرفش چیزی بگم ...

 

 

 سکوت کرده بودم و می خواستم پیرمرد دلش رو خالی کنه  و صحبت هاش رو تحمل  می کردم ،

 از آنجایی که کار کمپین اجازه نمی داد که وارد اینگونه بحث ها بشم تنها گوش میدادم و در انتظار امضا گرفتن بودم

 

،پیر مرد همچنان حرف می زد و...

 

 

 موبایل من هم چندین بار بود که زنگ خورده بود و چند پیام کوتاه هم رسیده بود،

 

  تصور نمی کردم هرکسی که هست کار مهمی داشته باشد 

 متاسفانه توجهی نکردم ..

 

 

به امضا گرفتن از پیرمردان فکر می کردم پیرمرد با صدای بسیار بلند حرف می زد و توجهی به عابرین و افرادی که از خیابان می گذشتند نداشت موبایل من هم پشت سر هم زنگ می خورد که ...

 

 

فرحناز با عجله و در حالیکه اضطراب زیادی از چهره اش پیدا بود گفت:نوید جان ببخشید یک لحظه میشه سریع بیای..

 

  به پشت سرم نگاه کردم و فرشته رو دیدم که لبش گاز میگیره و با ایما و اشاره ماموران بی سیم به دست رو نشون میده که با هم پچ پچ میکردند ، به من خیره بودند ...مامورانی که رو موتور بودند و با بیسیمی که مامور پارک بهشون زد به این سمت از پارک که ما بودیم اومدند ..

 

 

 متوجه اوضاع شدم و مردد بودم ،از طرفی فکر در رفتن از این محوطه بودم و از طرفی هم این تصور رو میکردم که شاید ماموران کار دیگری داشته باشند و یا اصلن نگاهشان به پیرمردها بوده و اگر من از جام بلند میشدم و دور میشدم کاملا نشون میدادم که از چیزی فرار می کنم  ،

پیرمرد همچنان حرف میزد ...

 

در آخرین صحبت هاش گفت این رو مطمئن باش و به دوستات هم در  تهران و جاهای دیگه بگو اگر کل مردم ایران امضا بزنند، مردم ایران که سهله، اگر کل مردم جهان امضا بزنند باز به هیچ جا نمی رسید این آقایون امضاهای شما رو کاغذ پاره می دونند اینها قطعنامه های شورای امنیت رو کاغذ پاره میدونند حالا شما رو آدم حساب می کنند....

 

 افکارم مغشوش بود و نمی دونستم که باید چه کار کنم ، ..

فرشته اینقدر صدا زد و اشاره کرد که بیانیه که چند امضا هم توش بود رو  جا گذاشتم..

 

 خیلی سریع از محوطه دور شدم دلم میخواست بمونم آخه پیر مرده دست آخر گفته بود شما جوونید از شما حمایت می کنم اما کارتون بی فایده است از خیابان اصلی دور شدم و به داخل کوچه ای رفتم فرشته هم دنبال من اومد .

 

 

 در مسیر برگشت به خونه با فرشته بحث می کردم ..

 

فرشته می گفت که چرا از همون اول که به تلفنت زنگ زدم توجه نکردی من هم در پاسخ می گفتم شرایطم جور نبود ..

 

این تجربه ای بود که تا حال نداشتیم..

برای امنیت بیشتر نظراتی رد و بدل کردیم ...

 

 

 اینکه من به زنگ تلفنم  و اس ام اسها  توجه نداشتم ( چه اینکه ماموران برای  من آمده بودند  و یا همین طوری گشت می زدند ) در هر حال یه جور بی تدبیری بود .

 

 

هوا تاریک شده بود و برق کل آمل هم رفته بود بگونه ای که تو خیابون جلوی خودمون رو به زور می دیدیم ،روز پر حادثه ای بود و خیلی همه مان خسته شدیم ،

 

خسته بودیم ،  امضاهای زیادی جمع کردیم شاید اگه این مشکل پیش نمی آمد خیلی بیشتر امضا می گرفتیم ...

 

نوید  

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:16  توسط کمپین آمل  | 

 

درپارک ..

تصمیم گرفتیم برای جمع آوری امضا برویم ، اول یه دوری در پارک زدیم و در جایی

که جمعیت بیشتری داشت شروع کردیم ، فرحناز به همراه نوید به نزد پنج دختر که گوشه ای نسشته بودند رفتند ، منم به تنهایی نزد ِ خانم مسنی که یه دختر حدودن 14 ساله کنارش بود ، رفتم.

شروع به حرف زدن کردم ...همانطوری که در مورد بیانیه و کمپین توضیح می دادم یک چشمم به نوید و فرحناز بود و نیم نگاهی هم به اطراف داشتم که مبادا ناغافل ماموری بیاید ..

خنده دار بود شاید هم مضحک   ، کارمون برای آگاهی رسانی و یه جور فرهنگ سازی هست ...ولی باید  مراقب باشیم تا گیر مامورها نیفتیم .

وقتی توضیحم به اون قسمت رسید که مردان هم از این قوانین آسیب می بینند .، معضل مهریه دامنگیر بسیاری  از مردان شده و حتی گاها برخی زنان از این مسئله سوء استفاده هم کرده و روز بعد از عقد مهریه ای که البته حقشان از نظر قانون هم هست مطالبه می کنند ....بغض زن ترکید ....

 

در زمان  جمع آوری امضا با موردهای برخورد می کنیم که از ما کمک می خواهند ، نه کمک مالی که کمک مشاوره ای ...

از ما کمک می خواهند برای مسایلی که می شه گفت کاری زیادی ازما بر نمی آد .

زن اینطور شروع کرد :

پسرم تو زندونه، زنش با یه فرزندی که از پسرم داره جدا زندگی می کنه ..تنها ....و اجاره خونه و خرجشو از راهی در می آره که نمی تونم بگم

پسرم معتاد بود یا نبود... به خاطر وضعیت ِ ناهنجار زنش معتاد شد یا نه ..من نمی دونم ..ولی 6 ماهه که  پسرم خونه ی ما زندگی می کنه و چون نمی تونه 150 سکه ی طلا مهریه ی همسرشو بپردازه برای همین تقاضای طلاق  نمی ده ..الانم زندونه ..چون معتاد به کراکه ...

بغض زن ترکید و اشک گوشه ی چشمش جمع شد و ادامه داد :

حالا حرفم این نیست برای نوه ی دیگه ام ناراحتم ..مادرش ناراحتی اعصاب داره نوه ی من 5 ساله از وقتی بدنیا اومده از مادرش کتک می خوره ..یه بار اونچنان اونو زد که بچه بیهوش شد ..وقتی نوزاد بود همین جور که کهنه ی بچه رو عوض می کرد به پاهای بچه ضربه می زد یا گوشتشو می کَند ....همیشه بدن بچه کبوده ...

می تونی کاری برای این بچه کنی ...؟؟!!!

بچه داره روانی می شه ..پرخاشگر شده با چاقو به طرفمون حمله می کنه و می گه مامان با چاقو می خواد منو بکشه ..اینجوری و چاقو رو به طرفمون می گیره ...

یک ساعت بود کنارشون بودم ،

فرحناز و نوید از یه طرف به طرف دیگه می رفتند و امضا می گرفتند و من همجنان گوش می دادم ...

 

دختر همراه زن که بیشتر 15 سال نداشت نگاهی بهم کرد و گفت :

شما می تونی به دخترا هم کمک کنی ...؟

مونده بودم چی جواب بدهم ..آخه من کاری از دستم بر نمی اومد ...

دختر که اسمش رویا بود ادامه داد:

یه دوستی دارم که مرتب تهدید می شه ..دو ماهه یه پسری اونو آزار می ده

پدر ِ دختر خیلی حساس و بداخلاقه و مادرش هم بدتر از پدرشه ..اون جرات نداره به کسی بگه ...

عکس دوستمو و شماره تلفنشو همکلاسیش می ده به این پسره ..

اون پسره  همش تهدید می کنه عکستو میکس می کنم با یه وضع بدی  در می آرم می فرستم برای پدرت  اونم تورو زنده زنده دفن می کنه .....اونو مجبور می کنه که حرفهای بد و زشتی به خودش بزنه مثلن بگه غلط کردم یا ...

دختره هیچ گناهی نداره ..اون فقط از پسره خوشش نمی آد ...دختره 14 ساله و نمی خواد با پسره دوست بشه ..پسره هم زندگی رو به کامش تلخ کرده ...

 

به حرفهاشون گوش کردم ...نوید و فرحناز بیشتر از 15 امضا جمع کردند ولی من فقط یک امضا از همین زن گرفتم ..نوید و فرحناز پیش من اومدند و با کنجکاوی به ما نگاه می کردند ....

زن در آخر کلی دعا کرد برای نوید که به  عنوان یک مرد کاری به نفع زنان انجام می دهد (( البته از دید زن ) .

از چشمهای زن  خواهش می بارید ..شماره های تماس رو ازشون گرفتم و تو گوشم این بود که باید سعی کنم شماره تماس خودم رو بهشون ندهم ...از زن و دختر خداحافظی کردیم و را افتادیم ....

 

تو راه برگشت به راههای مختلف فکر می کردیم که چطور به اون پسر 5 ساله کمک کنیم تا از مشت و لگدهای مادرش که بیمار روانی بود خلاص بشه و یا اون دختر که یه بیمار روانی دیگه روح و روانشو آزار می داد و مرتب تحقیر می شد ....

به این درک رسیدم و متوجه شدم چرا کسانی که به کمپین می پیوندند دستگیری ها و فشار از سوی برخی اقتدار گرایان نه تنها آنان رو منفعل  نمی کند که بیشتر مصمم می شوند تا کمپین را  به سرانجام برسانند.

 

وقتی برای جمع آوری امضا می رویم با مسایلی اشنا می شویم و دردهای را می شنویم که شاید به ظاهر ربطی به قوانین تبعیض آمیز ندارد و ولی در اصل و ماهیت  بر می گردد به عرف و جامعه غلط مرد سالارانه که زن را ضعیف می بیند یا می خواهد زنان  ضعیف باشند که بیشترین استفاده را از این به اصطلاح ضعف بکند ،  این عرف و جامعه و فرهنگ عقب مانده از تمدن امروزی از قوانین عقب مانده تر نشات می گیرد .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 20:43  توسط کمپین آمل  | 

حدود ساعت 6 بعد از ظهر از خونه بیرون اومدم خیابون شلوغ بود و  ترافیک هم نسبتن سنگین ، با خودم در کلنجار بودم که برای امضا گرفتن کجا رو انتخاب کنم خلاصه به یکی از محلات آمل رفتم در حدود نیم ساعت وقت داشتم باید به کارم می رسیدم چند خانم جوان رو دیدم که روی صندلی نشسته بودند و مشغول گپ زدن با یکدیگر هستند جلو رفتم  و بعد از سلام و احوالپرسی شروع به توضیح  کار کمپین کردم ، از آنجایی که خیلی پرس و جو گر هستم متوجه شدم دانشجو هستند و در رشته های جامعه شناسی و علوم اجتماعی تحصیل می کنند و 3 نفر اونها اهل تهران و 2 نفر دیگر اهل لرستان و کردستان بودند با توضیحات من قانع شده بودند و خیلی خوششان اومد

یکی از اونها که از بقیه بزرگتر به نظر می رسید گفت:شما به چه گروه و حزبی وابسته هستید

در پاسخ گفتم:ما به هیچ سازمان و حزب و گروه و دسته و فرقه ای وابسته نیستیم یکسری از فعالین روشنفکر مدافع حقوق زنان که چند تن از اونها حقوقدان بودند با بر شمردن قوانین تیعض آمیز جاری در کشور درصدد رفع این قوانین تبعیض آمیز برآمدند و به صورت چهره به چهره ضمن آگاهی رسانی به مردم در صورت موافق بودن افراد از اونها امضا گرفته و زمانی که این امضا در کل کشور به یک میلیون رسید اون رو به مجلس شورای اسلامی برده و در آنجا رسیدگی می کنند خوشبختانه این کمپین که به صورت جنبشی فراگیر در سراسر ایران تبدیل شده اعضای زیادی دارد و زن و مرد یکقدم و همصدا پا به پای هم در این زمینه تلاش می کنند و روز به روز بر داوطلبین این کمپین افزوده می شود

خانم ها از برخی از قوانین تبعیض آمیز آگاهی داشتند اما بعضی از موارد از جمله قتل های ناموسی و تابعیت برایشان تازگی داشته و تعجب برانگیز بود هر 5 زن با کمال مسرت و خشنودی امضا کردند

من هم به اطلاعشان رساندم که در کردستان و تهران هم برابری خواهان فعالیت می کنند و می توانند به آدرس های اینترنتی شهرها مراجعه کنند و از نوع فعالیت همشهریانشان آگاهی پیدا کنند.

 

در آخر آن خانمی که از مسن تر از بقیه  بود، خطاب به من گفت

سایه ی مردانی مثل شما همیشه بالا سر ما زنها باشد امیدوارم که یک زن خوب مثل خودت نصیبت بشه

من هم در پاسخ لبخندی از رضایت زدم  .

 

واقعا این امضا گرفتن ها چیزهای زیادی رو به من یاد میده و از اینکه در این زمینه فعال هستم خوشحال و خشنودم،

و فکر می کنم این برخوردها و آشنایی با افراد مختلف به عنوان  تجربه های بسیار خوب برای من خواهد ماند.

همه با هم برای تغییر قوانین تبعیضی ، که از عوامل اصلی و مسبب ناهنجاری های اجتماعی هستند.

 

نوید

         

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 18:3  توسط کمپین آمل  | 

 بعد از دو ماه در کمپین آمل چه می گذرد ....

 

به پلک زدنی زمان می گذرد و کمپین برابری خواهی یک میلیون امضا با فشارو سرکوب از جانب نظام و مشکلاتی دیگر همچنان استوار به راه خود ادامه می دهد .

 

به دوسالگی کمپین یک میلیون امضا هم نزدیک می شویم و همچنان تلاش برای آگاهی رسانی به زنان و مردان و جمع آوری امضا  ، دغدغه ی یاران کمپینی می باشد .

در این راه با نگاهی به شروع کار کمپین می بینیم همکاری مردان برابری خواه بطور روز افزونی در حال افزایش می باشد و این خود موفقیتی دیگر برای کمیپن می باشد .

 

آمل :

 

کمپین در  شهرستان کوچک آمل هم به راه خود ادامه می دهد ومشکلاتی که پیش بینی شاید نمی شد بر سر راه این کمپین بوجود آمده و موفقیتهای کوچک ولی در خور توجه نیز  بدست امده است .

 

آمل به خاطر بافت سنتی و طایفه ای و نزدیکی ساکنان شهر به هم از نظر جمع آوری امضا با مشکلات بسیاری همراه می باشد .

 

می توان گفت نود در صد از کسانی که در جمع آوری امضا با آنان گفتگو می کنیم از کمپین و ماهیت و حتی از قوانین تبعیض آمیز در دستگاه قضایی کشور مطلع نیستند و این نکته قابل ذکر است که مردم آمل نسبت به شهرهای اطراف از پیشرفت فرهنگی و آگاهی بیشتری برخوردار هستند .

 

با سفری کوتاه به شهرستان نور و یا بابل و محمودآباد متوجه می شویم که اوضاع در این شهرها بسیار وخیم تر است.

 

بافت سنتی و افکار پوسیده  و حتی خرافات ، سد بزرگی برای پیشرفت کار کمپین در آمل می باشد . و مانع دیگر اینکه آمل در سالهای بعد از انقلاب قربانیان بسیاری از طیف سیاسی ها داده و این خود در آملی ها وحشت هر گونه مشارکت چه سیاسی و چه غیر آن فراهم می آورد ،  بدین شکل که در تعاملات خود با مردم   بارها تکرار می کنیم که این کمپین فقط و فقط  حقوق قضایی زنان و تبعیضات را شامل می شود ، ولی ترس به گونه ای شدید در مردم آمل ریشه زده است ، که این امضا زدن را نوعی کار سیاسی قلمداد می کنند .

 

 

حتی موردی داشتیم که پزشکی  به همراه همسر جوان خود خواهان بیانیه شدند برای امضا زدن.... ولی مادر همسر پزشک مانع شد که نه امضا نباید بزنید من اجازه نمی دهم ...به دردسر بیفتید ..این یعنی در افتادن با نظام ..یعنی مخالفت ..

 

 

در شهر های کوچک به نوعی کنجکاوی در مردم بسیار زیاد است وقتی برای امضا گرفتن می رویم ، می خواهند ما را بشناسند اسم  ، شغل و حتی نام پدر و شغل پدر..

این باز بر می گردد به بافت سنتی که اگر آشنا باشیم همکاری زیادی با ما می شود ولی اگر مثلن پدر و یا مادر ما را نشناسند سعی می کنند به گونه ای از مسئله ای که حتی علم بدرستی اش دارند ، شانه خالی کنند .

 اگر ما را بشناسند حتی نمی پرسند موضوع چیه ؟....و می گویند قبولت داریم ، وبیانیه را بی پرسشی  امضا می زنند ......متاسفانه ..

 

 

کمپین با همه ی مشکلاتی که در  شهر کوچک آمل وجود دارد ،  همچنان به راه خود ادامه می دهد و با هدیه دادن دفترچه های کمپین به دختران و زنان جوانی که حتی از امضا زدن خودداری می کنند ، سعی دارد که آگاهی رسانی را در سطح گسترده تری انجام دهد .. و بحث حقوق زنان را به منازل بکشاند و اگر حتی در یک روز امضا یی گرفته نشود ،  ولی دفترچه کمپین حتمن ارائه داده می شود .

 

فعالیت اینترنتی:

 

دو ماه از افتتاح وبلاگ کمپین آمل می گذرد و این کمپین نوپا در  یک ماه بعد از شروع کار فیلتر شد البته به همراه سایت تغییر برای برابری و دیگر وبلاگهای شهرستانها .و...

 

این خود نشانگر موفق بودن این وبلاگ در عرصه اینترنتی می باشد و فیلتر ، وقفه ای کوتاه در کار وبلاگ بوجود آورد ولی با وبلاگی دیگر کمپین آمل به ارائه گزارشات و مقالات خود ادامه داد.

 

فیلتر دست انداز از ناحیه دولت است که به همراه دیگر سرکوبها و فشار همچنان بر سر راه فعالان کمپین وجود دارد .

می شود گفت فیلتر کردن هم به نوعی نشانگر موفقیت ماست و همه بسیار آزار دهنده است .

 

 

گرچه هرگز اندیشه ها را نمی شود فیلتر کرد ....

 

 

کمپین آمل در نظر دارد که در ادامه ی کار در آینده ای نزدیک ، بخش های متنوع دیگری به فعالیتهای اینترنتی  اضافه کند که شامل  اخبار و مقالات و نوشته ای دیگر سایتها و مشکلات زنان در استانهای دیگر و ...می باشد .

 

 

آخرین جلسه کمپین آمل :

 

در اخرین جلسه اعضای  کمپین آمل ،  تصمیم بر آن  شد که ،

 

  از هر روزنه ای که امکان فعالیت بیشتر   است ، کمپین به راه خود ادامه دهد .

در حال حاضر کمپین آمل در بخش آگاهی رسانی  و اینترنتی  امکان فعالیت بیشتری  را دارد .

 

 که  در برنامه ی آینده خود این بخش ها را گسترده تر خواهد کرد و تصمیم گرفته شد در بخش جمع آوری امضا به اقتضای زمان و امکانات موجود تلاش شود و هیچ فرصتی ، هرگز  را از دست داده نمی شود .

 

کمپین آمل در جمع آوری امضا هنوز پتانسیلهای زیادی دارد به خصوص در مساجد و یا دیگر اماکن مانند زینبیه ها و تکیه ها ...

 

گزینه های زیادی وجود دارد که کمپین آمل با وجود تازه کار بودن و کمی وقت به سراغشان نرفته که در راس  برنامه های بعدی قرار دارد و این اماکن نیمه عمومی در اولویت جمع آوری امضا قرار دارد .

 

 

ارتباط با کمپین دیگر شهرها و به خصوص تهران :

 

کمیپن آمل تمام سعی خود را دارد که ارتباط قویتری با یاران کمپین دیگر شهر ها داشته باشد و یکی از راههای موفقیت کمپین را در ارتباط  قوی تر و هر چه بیشتر تعاملات یاران و رد و بدل کردن تجربیات ...می داند .

 

 

ضعف در این ارتباطات در دراز مدت به کمپین ضربه های وارد خواهد آورد که برای جلوگیری از این مسئله کمپین آمل پیشنهاد می کند که این ارتباطات در سطح وسیعتری حتی به صورت کنفرانسهای در ایتنرنت صورت بگیرد ، که همیشه چندین فکر( در مشورت با هم )  بسیار موفقتر عمل کرده  در  رسیدن به هدف و  از بین بردن ِ  دست اندازهای در پیش رو این راه خطیر و بزرگ را آسانتر می کند .

 

 

به طور مثال در تعاملی با کمپین اصفهان عنوان شد که در اصفهان کلاسهای حقوقی و آموشی برگزار می شود تا دواطلبین بتوانند به سوالات بسیاری که در مراجعه برای جمع آوری امضا  از جانب زنان و مردان پرسیده می شود با آگاهی و علم بیشتری پاسخ بدهند ، که کمپین امل در نظر دارد در برنامه های بعدی خود این مسئله را بگنجاند .

 

 

معرفی بانوان فرهیخته  در آمل :

 

در کار کمپین ما با زنان و مردان بسیاری آشنا می شویم که عقاید و نظرات متفاوتی دارند اما ،

برخی  در تعامل با ما  به گونه ای هستند که حس شادی سراپای وجودمان را در بر می گیرد و گاها جواب های می شنویم در تشویق و یا حمایت و قدردانی از حرکت کمپین که تا مدتها ذهنمان را  مشغول به خود می کند و انرژی مضاعفی به ما می دهد .

 

بانوی بزرگی در آمل (هنوز وقت ملاقات با ایشان را نداشتم و از ذکر نامشان نیز خودداری می کنم)

زندگی می کند در یکی از محلات قدیمی آمل ،

ایشان در واقع به نوعی خود به تنهایی می شود گفت یه کمپین است....

 

مراجعان ایشان اکثر زنانی هستند که مشکلات عدیده ای دارند و یا حتی دانشجویانی که مورد آزار جنسی و یا تهدید قرار دارند ..

این بانو به عنوان یک بانوی مذهبی در کلاسهای مختلفی که برای مسایل دینی برگزار می کند به نوعی سنگ صبور زنان است و تا انجا که در توان خود دارد به حل مشکلات زنان کمک می کند ، این بانو که معرف بسیاری از همشهریان است با خلوص نیت و درستی به زنان که همسران معتاد دارند و یا دختران که مشکلاتی دارند یا مشاوره معنوی و مشورتی می دهد و یا کمک های مالی ، که این کمکهای مالی با وجود شناخت مردم از ایشان صورت می گیرد ، به نوعی مانند وکیلی مورد اعتماد بین اقشار مختلف  زنان و مردان  ، چه کمک گیرنده و چه کمک کننده می باشد .

 

کمیپن با شناسایی این بانوان فرهیخته  سعی دارد با  طیف گسترده تری از زنانی که اسیب دیده این قوانین تبعیض آمیزهستند ،   آشنا شود .و از تجربیات این بانوان استفاده کند و خواهان همکاری بیشتری  با این بانون  در جهت پیشبرد اهداف کمپین  ، نیز می باشد .

 

 

 در پایان سخنی با مسئولین  :

 

کمپین آمل با قدرت و با انرژی به فعالیت خود در رسیدن به اهداف کمپین یک میلیون امضا ادامه می دهد و در این راه خطیر از همشهریان  خود خواهان همکاری بیشتری می باشد .

 

امیدواریم دولت مردان (دولت زنان بسیار  اندک ما ) و مسئولین هم درک درستی از حرکت کمپین و اهدافش داشته باشند و اینکه برابری خواهی برای جامعه ایران امروز لازم و امری ضروری است .

باشد که همکاری این قشر را با کمپین برابری خواهی را ببینیم  ،که  اگر همکاری نمی کنند در این فرهنگ سازی بسیار مهم ، حداقل از سنگ پرانی و ایجاد مشکل در پیشبرد برابری خواهی جلوگیری کنند که در اینده نه چندان دور ، مطمئنن به داوری مردم قرار خواهند گرفت ....

 

با سپاس

فرشته

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:8  توسط کمپین آمل  | 

مردان نه فقط جزئی از مشکل، بلکه بخشی از راه‌حل هم هستند
,اگر مردها بخش بزرگی از مشکل هستند، بايد بخشی از راه حل هم باشند. ما بايد به وجود مردانی که در جنبش برابری زنان کار مي‌کنند، باور داشته باشيم., اين سخن يک مرد فمينيست ايرانی است. "مرد فمينيست" چه مقوله‌ای است؟
مردهای فمينيست در ايران زياد نيستند، ولی ايده هايشان در جامعه رو به رشد است، به‌ويژه در ميان جوانترها. آنان هم مثل زنان فمينيست لزوما نظر واحدی در مورد "مسئله‌ی زن"، منشأ آن و وضعيت کنونی و آينده آن ندارند، اما همه آنان يک مشکل واحد دارند: اينکه نرينگی سنتی آنها را متهم مي‌کند که ضعيف، نادان، ترسو و "نامرد" هستند.
مردسالاري، تنبل، ترسو!
مردان فمينيست مي‌گويند: برعکس!
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:53  توسط کمپین آمل  | 

مردان نه فقط جزئی از مشکل، بلکه بخشی از راه‌حل هم هستند
,اگر مردها بخش بزرگی از مشکل هستند، بايد بخشی از راه حل هم باشند. ما بايد به وجود مردانی که در جنبش برابری زنان کار مي‌کنند، باور داشته باشيم., اين سخن يک مرد فمينيست ايرانی است. "مرد فمينيست" چه مقوله‌ای است؟
مردهای فمينيست در ايران زياد نيستند، ولی ايده هايشان در جامعه رو به رشد است، به‌ويژه در ميان جوانترها. آنان هم مثل زنان فمينيست لزوما نظر واحدی در مورد "مسئله‌ی زن"، منشأ آن و وضعيت کنونی و آينده آن ندارند، اما همه آنان يک مشکل واحد دارند: اينکه نرينگی سنتی آنها را متهم مي‌کند که ضعيف، نادان، ترسو و "نامرد" هستند.
مردسالاري، تنبل، ترسو!
مردان فمينيست مي‌گويند: برعکس!...............

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 2:15  توسط   | 

سرزمینی که در آن فرشته ها به تن فروشی میروند

تلاشهای پسرکی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی


امین گفت آن روز مادرش ديگر ناچار بود، زيرا «هيچ هيچ هيچ راهي براي سير كردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!

امين كليه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می کشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند کار بزرگتری بکند؟ کاری که مادر فرشته خو و خواهرکش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟

او واقعا" دارد تحقيق و بررسی مي كند كه آيا مي تواند اعضاي بدنش را تك به تك پيش فروش كند؟ و آيا مي تواند به كسي اطمينان كند كه امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضايش را تك به تك به بيماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینکه چگونه مرگی، کمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 21:16  توسط کمپین آمل  | 

راهی كه قاتل زنان باردار شده است / زانيار احمدی

 

اين‌جا زنانی كه می‌خواهند مادر شوند می‌ميرند. راهی كه نوزادان را نمی‌پذيرد و مادر شدن را قدغن می‌كند. روستای مرب‌زان در 12 كيلومتری شهر سنندج واقع در استان كردستان دارای راهی نامساعد برای اتصال به داخل شهر است. اهالی اين روستا داغ دل‌هايي سخت دارند. زنان بارداری كه بايد سريعاً به يك مركز درمانی مناسب رسانده شوند به دليل مشكلات راه نمی‌توانند نوزادان خود را به دنيا بياورند و خودشان هم تلف می‌شوند. سختی راه روستای مذكور تا به حال بيش از 25 زن باردار را از بين برده است.

در ابتدا برای آشنايی بيش‌تر با مشكلاتی كه ساكنين روستای مرب‌زان دارند با يكی از اهالی روستا گفت‌وگويی ترتيب داديم. وی در آغاز از مسافت جاده خاكی و بدقولی مسئولان می‌گويد: ((اين جاده خاكی 2 كيلومتر است اما برای رسيدن به شهر سنندج بايد 12 كيلومتر راه را طی كنيم و برای آسفالت شدن اين جاده خاكی از سال 1372 تا كنون چندين بار به اداره راه و ترابری مراجعه كرده‌ايم و هر بار به ما قول‌هايي داده‌اند كه البته تا امروز عمليی نديده‌ايم.))

ابراهيم صادقيان ابراز كرد: تا به حال شاهد فوت بيش از 10 زن باردار بوده‌ام و با توجه به شنيده‌ها نزديك به 15 نفر ديگر نيز در گذشته از بين رفته‌اند.)) وی در پايان اظهار داشت: ((بيش‌تر اهالی روستا به دليل اين‌كه دولت به مشكلات‌شان رسيدگی نمی‌كند در انتخابات گذشته شركت نكردند.))

در ادامه برای آشنايی با ديگر مشكلات روستا به سراغ داوود مجيدی يكی ديگر از اهالی روستای مذكور رفتيم. در ابتدا از مشكلات مردم برای رسيدن به شهر سنندج پرسيديم و او نيز در اين باره گلايه‌هايی كرد و گفت: ((معمولاً در فصل زمستان رفت و آمد مشكلاتی را برای افراد روستا به‌ويژه زنان و كودكان پيش می‌آورد زيرا روستا فقط يك ماشين دارد كه در بسياری مواقع نيز در دسترس نيست و اگر هم ماشين در داخل روستا باشد امكان بسته شدن جاده بسيار بالا است و ارتباط با شهر قطع ميی‌شود. مجيدی ناراحتی خودش را در اين می‌داند كه اين اتفاقات برای روستاهای دور افتاده‌تر خالی از انتظار نيست اما در يك راه 2 كيلومتری چنين مشكلاتی بسيار ناخوشايند است.

وی درباره اين‌كه وضعيت بهداشت در روستا به چه صورت است و آيا خانه بهداشت در روستا وجود دارد می‌گويد: ((خانه بهداشت وجود ندارد و مردم با استفاده از شيوه‌هايی سنتی به درمان خود می‌پردازند و در دو سال اخير با توجه به سختی راه كه زنان قادر به رفتن به مركز درمانی نبودند در داخل روستا وضع حمل كردند و با توجه به اين شرايط ما ديگر از دولت انتظاری نداريم چون از رسيدگی دولت به وضعيت روستای‌مان نااميد شده‌ايم.

 

وبلاگ کمپین کردستان

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 12:5  توسط کمپین آمل  | 

تصمیم گرفته بودیم با دوستان کمپین آمل برای 22 خرداد دست به جمع آوری تعداد زیادی امضا بزنیم اما باشنیدن خبرهای دستگیری دوستان در تهران مجبور شدیم در خانه بمانیم و اخبار رو پیگیری کنیم و بعد از آن هم فیلترشدن بعضی از سایت های کمپین از جمله آمل باعث شده بود این فرصت رو از ما بگیره

 

چند روز بعد از این ماجراها به بیرون از شهر و پارک جنگلی میرزا کوچک خان جنگلی رفتیم

طبیعت و زیبایی بی نظیر اونجا ، کوه های پوشیده از درخت و مردمی که برای استراحت و تفریح به اونجا اومده بودند یک نیرویی مضاعف به من بخشیده بود و همین باعث شد که با رویی گشاده و چهره ای بشاش به جمع آوری امضا بپردازیم.

 

3 نفر بودیم و اینقدر جمعیت زیاد بود که ما نمی دونستیم از کجا شروع کنیم بعد از مشورت با یکدیگر تصمیم بر آن شد که از چند طرف جنگل شروع کنیم ولی بگونه ای باشد که همدیگر رو گم نکنیم .

 

 

برای شروع به اتفاق مهسان پیش 3 خانم رفتم اصلا اسم کمپین به گوششان نخورده بود بعد از توضیحات من و مهسان فقط یکی از اونها امضا کرد و 2 نفر دیگه گفتند این خانم به نمایندگی از هر 3 ما امضا زده  .کمی خنده داشت ولی خوب چه می شد گفت !!!!

 

فرشته رو دیدم که به نزدیک ما آمد ، دلیل امدنش رو پرسیدم گفت جنگل هست امنیت نداره باید در کنار هم باشیم کمی جلوتر  رفتیم خانمی رو دیدیم که مشغول شیر دادن به فرزندش هست فرشته و مهسان سراغ او رفتند .

من هم سراغ افرادی که بعدن متوجه شدم دانشجو هستند رفنم در حدود 8 نفر بودند که 2 تای اونها پسر و بقیه دختر بودند خوشبختانه رشته ی تعدادی از اونها حقوق بوده و از برخی از قوانین تبعیض آمیز اگاهی داشتند اما طبق معمول اسم کمپین رو اصلا نشنیده بودند شروع به توضیح دادن کردم  ، تعدادشان زیاد بود هرکدام سعی کردند و اظهار نظری بکنند که این باعث شد بحث داغی شکل گیرد همه ما هم نظر و هم عقیده بودیم اما هرکس تفسیر ها و برداشت های متفاوتی داشت ،   مهسان و فرشته هم خودشون رو به من رسوندند ،  یکی از پسر ها که تا به حال ساکت مونده بود با دیدن فرشته و مهسان بدون مقدمه گفت من مخالفم و به نظرم جمهوری اسلامی زیاد از حد زنها رو پررو کرده و ................ از سر تعجب به او نگاهی کردم ،کاملا متوجه شدم که چرا این آقا با دیدن خانم ها تغییر موضع داده علت رو پرسیدم اما اون پسر به جای اینکه به من پاسخ بده مهسان و فرشته رو خطاب قرار داد اصلا طرف مقابلش که تا بحال من بودم و صحبت میکرد رو  به کل فراموش کرد این اقا مسائلی همچون حجاب و ...رو به میون اورد

فرشته گفت این در حوزه ی کاری ما نیست اگر مواردی در حوزه ی فعالیت کمپین هست بفرمایید در خدمت هستم اما پسر بلافاصله گفت شماره تلفنتان رو بدهید تا در این رابطه صحبت کنیم ..

 

هیچکدام از ما سه نفر از نگاه های زننده این آقا و برخوردش خوشمان نیامد و چون بحث رو تمام شده میدیم و توضیحات لازم داده شده بود فرشته و مهسان جمع رو ترک کردند و من هم از همه غیر از اون آقای مخالف امضا گرفتم

 

واقعا جای بسی تاسف است که افرادی بدون در نظر گرفتن موقعیت باز هم به اعمال نادرست خود ادامه می دهند یاد خانم های کمپین افتادم و دلم به شدت گرفت ،که چه رنجی می کشند و هنگام جمع آوری امضا با چه  مشکلاتی رو به رو هستند که شاید ما مردان هیچ وقت ان را حس نکنیم ولی جای بسی خوشحالی است که با وجود تمام مشکلاتی که پیش رویشان هست اما باز هم سرسختانه و شجاعانه به کارشان ادامه می دهند و این نوع برخوردهای زننده نه تنها تاثیری برشان ندارد بلکه بیش از پیش انها را مصمم تر خواهد کرد.

 

اگر  نگرشی متفاوت و عمقی بر این مساله داشته باشیم و در پی علت یابی اینگونه برخوردهای مردان بر زنان که همیشه اونها رو به عنوان کالا نگریستند بیندازیم حتمن خواهیم دید که قوانین تبعیض آمیز و نظام پیر و فرسوده ی مردسالارانه اینچنین بعضی ها را گستاخ کرده است.

 

 روز خوبی بود و امضاهای بسیاری جمع اوری کردم و سوا از جمع آوری امضا تجربه ی بسیار خوبی برای هر سه مان بود.

 

نوید

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 9:27  توسط کمپین آمل  | 

 کمپین را غنیمت شمریم

 

چند وقتی میشه که جامعه ایران شاهد جنبشی به نام  "کمپین 1 ملیون امضا" ست که برای آنچه که احقاق حقوق بانوان این سرزمین خونده میشه تلاش میکنه. جنبشی که به شکل "نیمه سازماندهی شده" شروع شده و کارشو بشکل خودجوش ادامه میده

.

قطعاً این حرکت خودجوش حتی اگر در حال حاضر با امکانات موجود یعنی : بدون داشتن رسانه فراگیر و فقط با استفاده از تارنگارها و گهگاهی عنوان شدن اتفاقی در شبکه های اونور آبی –اونهم خیلی ضعیف و ناموثر- تا حدی ناشناخته باشه و بعد این همه مدت هنوز نوپا باقی مونده، اما بیانگر نوعی تحول در نگرش ملتی است که هنوز نیاز های مدنیت خودشو بطور کامل نشناخته و هنوز جامعه رو به دو بخش تقسیم ميكنه ، زنان رو" بخشی از جامعه" و نه " خودجامعه" معرفی میکنه و نیازها و حقوق عنوان شده در این کمپین رو که در جاهای دیگه به شکلهای مختلف اومده رو "نیازبخشی ازافراد جامعه" و نه نیاز " کل جامعه " میدونه!!!

اما واقعاً نیازها و نشانه های یک جامعه متمدن در چه چیزایي ميتونه باشه؟ : اقتصاد پویا و پیشرفته؟ نوع حکومتی که اون جامعه رو مدیریت میکنه؟ و یا سطح آگاهی ، نوع نگرش، میزان تعقل افراد اون جامعه و قدرت تشخیصشون در شناخت نیازها و حقوق واقعیشون؟ اگرچه دو مورد اول بجای خود مهمند اما بنظر من گزینه سوم لااقل تا 80% میتونه تنها جواب درست این سوال باشه. چراکه هیچیک از ما کشورهای عربی با اون اقتصاد قوی و یا

ایران رو یا وجود نهادهای مدنی ( بافرض قانونی بودن) جوامع متمدن بحساب نمیاریم.

باید بپذیریم اکثریت بزرگی  از افراد جامعه ما هنوز نمیدونن واقعاً نیاز های اصلی مدنیشون که بعداً بشکل حق در میاد چه مواردي هستن؟؟؟ اغلب افراد جامعه ما بویژه در شهرهایي كه ظواهر مذهبی در اونها رايج هست ، چنان مسائل اخروی و دنیویشونو درهم تنیدند ومخلوطی از اون درست کردند که همه جور اتفاقی رو در این ملغمه پر از ابهام توجیه پذیرو قابل قبول میدونند.  اگر حقی از اونا گرفته بشه و احساس کنن بهشون ظلمی شده و یا حقی رو همینطوری بدست بیارن و حتی از داشتنش تعجب هم کنند با رجوع به این مخلوط ناشفاف که معمولاً هم با چند حدیث و روایت بی اصل و نصب رنگ و لعابی هم داره، بسرعت اون "حق یا ناحقی" رو توجیه کرده و به روزمرگیشون ادامه میدن.

بدون اينكه بخواهيم به مبحث " برداشتهای نادرست و سطحی از مذهب" که شکل رایج دین در جامعه ماست بپردازیم، یک دلیل واضح میشه برای پدیده فوق آورد و اون اینه که : "فکر کردن هم سخته و هم مسئولیت داره و هم ممکنه که خطرناک هم باشه پس بهتره که ماهم مثل بقیه از همین آبشخور یعنی « توجیه دینی بجای تحلیل منطقی» بهره ببریم ". با اینکه بار ها از خود بزرگان دین نقل شده که عقل و منطق تضادی با دین نداره اما نمیدونم چرا نمیخوایم از این پیله خود ساخته: « تلاش برای حفظ وضع موجود و مقاومت در برابر تغییر» بیرون بیایم؟؟؟

 

اما آیا واقعاً مللی که متمدن شدن اینطور عمل کردند؟؟ قرنهاست که ملل متمدن امور دنیويشونو با عقل و تدبیر پیش میبرند و تصمیمات در مورد مسائل روزمره زندگي رو  با تحلیل و منطق میگیرند و ما هر چه انتظار میکشم و در آشکارو نهان دعا میکنیم که خدا اونارو نابود کنه این اتفاق نمی افته که نمی افته!!!

 

اگه نخواهیم از بحث اصلیمون دور بشیم باید گفت کمپین نشانه ایست از یک حرکت بزرگ و تازه ; یعنی تصمیم یک ملت برای شناخت نیازهای واقعی خودش در مسیر نیل یه یک جامعه متمدن، یعنی تصمیم یک ملت برای بکارگیری تفکر و تحلیل بجای توجیه  ، یعنی تصمیم برای انتخاب بجای تسلیم.

 

دیگه مردم جامعه ما دارن به این درجه از آگاهی میرسن که گرفتن حقوق مدنیشون و داشتن جامعه متمدن بر خلاف تبلیغ، هیچ ثضادی با دین و آخرتشون نداره. تضادی نداره که هیچ بلکه از اصلیترین وظایفشون در این دنیا برای داشتن آخرتی بهتر دقیقاً احقاق همین حقوق از دست رفتشونه. مگر نه اینه که عدالت یعنی شناخت حقوق و دادنش به صاحبان واقعیشه؟؟ مگه نه اینه که مهمترین توصیه و رسالت ادیان "اجرای عدالت" معرفی شده؟؟ پس اینو هم از یاد نبریم که هرچه جوامع بزرگتر و پیچیده تر میشن حقوق افراد نیز پیچیده تر میشه و برای شناسوندن و شفاف ساختن این حقوق نیاز به تفکر و تعقل و انتقال محصول این تفکرات خواهیم داشت. این همون کاریست که کمپین داره میکنه.

 

با اینکه امروز می بینیم فشار اقتصادی اصلی ترین نیاز جامعه ایرانی یعنی " معاش" اونهارو بشدت بخطر انداخته اما در عین حال برای رفع این بحران هیچ حرکت جنبش گونه ای دیده نمیشه. دلیلشم کاملاً واضحه چون با اینکه "معاش و رفاه" یک نیاز مدنی محسوب میشه اما احتیاجی به تفکر نداره و نیاز جوامع بدوی هم بوده. عدم دستیابی به این قبیل نیازها در جوامع امروز نهایتاً به یک تظاهرات یا یک تجمع و تحسن و.... که خیلی سریع تمام اقشار جمع میکنه و اغلب هم به نتیجه سریع ( مثبت یا منفی) میرسه  ختم میشه و کمتر نیاز به آگاهی رسانی و مسائلی از این دست خواهد داشت.

اما کمپین حرکتی رو آغاز کرده که در هیچ کجای تاریخ ایران سابقه نداشت. حتی درایران رژیم گذشته که کشور تاحدی ظواهر تمدن رو تجربه کرده بود، مسائلی رو که کمپین داره عنوان میکنه به ذهن کمتر روشنفکر اون دوره رسیده بود.

 

امروز کمپین تلاش میکنه تا نیازی رو اعلام و حقی رو اخذ کنه که بخشی از همون نیاز و حقوق پیچیده جامعه به ناگزیر پیچیده شده ماست! برای شناخت این نیاز و این حق احتیاج به اگاهی و تفکر و تحلیلهای منطقی، صحبت کردنها، کاغذ سیاه کردنها و بسیار گفتن است. چیزایی که برای شناخت حق معاش خیلی بهشون نیازی نیست!

 

بهمین دلایل ساده گفته شده  جنبشی بنام کمپین بسیار نیازبه همکاری و مدد – نه! نه! " مدد" کلمه بدیه!!!*- نیازبه همکاری و مساعدت متفکران، منتقدان و آگاهان و خیرخواهان جامعه امروز ما دارد. البته اونایی که هنوز دغدغه ای بنام عدالتخوهی تو وجودشون هست.

 

اگرچه پدیدآورندگان کمپین از متفکرین کلاسیک جامعه ما نبودند اما به نظرمن اين جنبش محصول فشار به عده ای بود که باعث شد " فکر کنند" و در آنچه كه از گذشته بعنوان حق و وظيفه به اونا به ارث رسيده كنكاش كنند، و در نهايت به اين نتيجه برسند كه نه آنچه كه درجامعه امروز بعنوان حقوق بهشون معرفي ميشه حقوقه واقعيشونه و نه وظايفي كه ازشون انتظار انجامش ميره در حد شان و ظرفيتهاي حقيقيشون! .

 

این جنبش که خودش محصول تفکره فرصت و عرصه ای رو فراهم کرد تا همه عدالتجویان تمام استعداد و توان خودشون رو در این راه صرف کنند و حد اقل به خودشون ثابت کنند که عدالتخواهیشون فقط یک ادعا نیست.

 

بی تردید کمپین رو باید اولین گام بسوی تبدیل شدن جامعه ايران به جامعه ای متمدن نامید که بدون آنكه بخواد بشكل غیرمنطقی از الگوهای بیگانه تاثیربپذيره، میتونه راهگشا یی  برای شناخت و نیل به دیگر حقوق مدنی در جامعه ایرانی باشه.

 

به امید آنروز

*در اعتراض به واقعه دانشگاه زنجان!!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 8:33  توسط کمپین آمل  | 

برای همسر کارمندم دردسر می شه ....

 

این دومین دفعه بود که اینو شنیدم ....برای همسرم که کارمند هست می ترسم ...

اینو اولین بار،   زنی در بانک بهم گفته بود ....

دومین بار هم زنی در فضای ِ سبز در یکی از محلات آمل بهم گفت

 

دو زن بودند ، تیپ امروزی..ببخشید می خوام در این نوشته کمی از ادبیات زنانه استفاده کنم

زنانی با تیپ امروزی ..مانتوهای رنگ روشن ، زیبا و خندون ..با چشمهای که از تحسین من حین توضیح بیانیه ،موج می زد ...

 

با فرزندانشون روی پارچه ای که روی سبزه ها پهن کرده بودند نشسته بودند بیانیه رو خوندند سوالات زیادی پرسیدند ...

 اولی ، با اینکه کاملن متن بیانیه رو قبول داشت ...با این جمله که برای همسرم که کارمند هست می ترسم  از امضا زدن خود داری کردو همراهش که اونهم به حرفهای ما خوب گوش داده بود گفت چون دوستم امضا نمی کنه منم نمی کنم ...

امضا زدن کاری دواطلبانه هست ولی  خوب کمی هم بهم حق بدید وقتی زنی بهم می گه باید از شوهرش اجازه بگیره و یا اینکه  شوهرش اگه بفهمه دعواش می کنه یا همین مورد آخری که برای همسر کارمندش می ترسه ..منو ناراحت کنه ..دلم می گیره نه برای امضا نزدن شون ،

برای این که

آخه مگر این زنان یه شخص حقیقی و حقوقی نیستند؟ ..آیا حق رای ندارند ؟

 ...ایا

کار کمپین در حقیقت روی دیگری از مارو به خود ما نشون می ده و بعدهای وسیعی از مشکلات زنان رو که زیاد ظاهر نیست ، یکی همین مسئله اجازه همسر برای امضای بیانیه که مربوط به حقوق قضایی زنان هست .

 

در برخورد چهره به چهره ، ما با زنانی آشنا می شیم که همه به نوعی از عرف و قانون مردسالار آزار دیدند یعنی حتی در نحوه شرکت در یه مسئله ای که برای زنان است و حقوق قضایی زنان ، آنان با تردید حرف می زند و از شرکت کردن در این قضیه خودداری می کنند صرف اسنکه ،  چون باید از همسرشون اجازه بگیرند ...

وقتی زن و یا مردی ترس رو برای امضا نزدن عنوان می کنند ابدن ناراحت نمی شم و کاملن حقشون می دونم... ولی

 

وقتی زنانی رو می بینم که بیانیه رو قبول دارند و ترس هم ندارند ولی اجازه همسر رو می خواهند بگیرند واقعن قلبن دلم می گیره

 

من از مردان زیادی امضا گرفتم و حتی یک مورد نداشتم که بگویند باید از همسرم اجازه بگیرم برای امضا ..برعکس از من بیانیه رو می گیرند که از خانواده خود امضا بگیرند ...

مشکل در کجاست؟چرا زنان ما این ثبات  ، یا  شخصیت مستقل رو نمی توانند یا فکر می کنند که نباید داشته باشند ؟

 

در عرف  و به خصوص قانون  ،  زنان ما را  به نوعی ضعیف بار آورده که باید!! سایه ای  از جنس مرد به نام پدر یا شوهر و یا حتی برادر در پشت شا یا به اصطلاح بالای سرشان  همیشه باشد  و یا اینکه زنان ما خودشون رو به نوعی دست کم می گیرند.

 

انسان همیشه ثابت کرده آنچه رو که خواسته بدست آورده ...زنان ما هم می توانند  تاکید می کنم ، می توانند   در مسایل اجتماعی ( به خصوص در حوزه ی زنان )  مستقل عمل کنند و همیشه حق رای رو برای خودشون محفوظ نگاه دارند باید بخواهند و کمی بوجود انسانی خود اعتماد کنند  ..

 

به  امید به آنروز

 

فرشته

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 1:28  توسط کمپین آمل  |