|
رئیس جدید مرکز امور زنان و خانواده :
| |||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||
در اتوبوس درون شهری
هدا امینیان
پنج شنبه19 اردیبهشت 1387
تغییر برای برابری : ساعت 10 صبح بود که از خانه خارج شدم. چند نفس عمیق کشیدم تا شاید سرحالتر شوم، اما وقتی هوای پردود و آلوده تهران ریه هایم را پر کرد، احساس کردم حالم دارد بهم می خورد. به سمت میدان نزدیک خانه راه افتادم. هوا داشت گرم می شد. رفت و آمد زن ها با سبدها و چرخ های دستی پر از خرید که باعث سختی و کندی حرکتشان می شود، منظره همیشگی صبح های میدان است. زن هایی که از دور و نزدیک برای خرید مواد مصرفی خانه صبح ها به میدان تره بار آن نزدیک می آیند تا کالاها را با قیمتی پایین تر از مغازه های بیرون تهیه کنند. تفاوت قیمتی که بسیار ناچیز است اما برای آنها آنقدر مهم که سختی راه و سنگینی بار را بخاطر آن تحمل می کنند. چین و چروک های صورتشان سنشان را خیلی بیشتر از واقعیت نشان میدهد. همیشه دیدن این منظره چیزی را در ذهنم تداعی می کند: کارگران بی مزد خانگی.
ادامه مطلب را بخوانید ........
آقای دبیر به تخته سیاه ِ کلاسمون با تعجب نگاه کرد ...
زودتر از بچه های دیگه به کلاس اومدم ،
تنها بودم و حوصله ام سر رفته بود ..رفتم کنار تخته سیاه کلاس و با گچ سفید وسط تخته نوشتم
"جمع آوری یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز "
گوشه ی راست ِ تخته با گچ ِ قرمز نوشتم ..تاثیر قوانین در زندگی زنان
و گوشه ی چپ ِ با با رنگ آبی نوشتم ،مجموعه قوانین در ایران ، زنان را جنس دوم قلمداد کرده و بر آنان تبعیض روا می دارد ، آن هم در جامعه ای که بیش از 60 در صد از پذیرفته شدگان دانشگاه ها را زنان تشکیل می دهند .
و بعد از نوشتن این جملات رفتم رو نیمکت نشستم و چند دقیقه نشد که یکی یکی از همکلاسی هام به کلاس اومدند و بالاخره دبیرمون هم اومد
فکر می کردم متوجه نمی شه و تخته رو پاک می کنه که درس رو شروع کنه ،
آقای ِ ع ، دبیر زیست شناسی مون مردی حدودن 50 ساله بود ،
دبیر نگاهی به نوشته های رو تخته کرد و رو به شاگردها کرد و گفت :
جمع آوری امضا ؟ کی اینارو نوشته ؟
از جام بلند شدم و گفتم : من نوشتم و من امضا جمع می کنم ..
لبخند زد و گفت : برای چی امضا جمع می کنی ؟
گفتم : برای اینکه حقوق من با شما که یه مرد هستید برابر بشه یعنی باید بشه
آقای دبیر سرشو تکون داد و تایید کرد و ازم پرسید آیا مردها هم می تونن امضا بدهند ؟
در جوابش با شادی زیادی که تو دلم پر شده بود ، گفتم آره ، زن و مرد می تونن امضا کنن ، فقط باید بالای 18 سال باشن
دبیر ازم کاغدهارو خواست و شروع به خوندن کرد و..
سرش رو بلند کرد و با احترام زیادی به من گفت می تونم ببرم خونه ، کاغذی داری که خونه بچه ها امضا کنند ؟
گفتم بله دارم ، ..یه دفترچه و فرم مخصوص امضای جمعی رو به اقای دبیر دادم
و دبیر بعد از اینکه اونارو تو کیفش گذاشت ، شروع کرد به درس دادن.
من بر خلاف همیشه که تو این درس مشکل داشتم و تو کلاس خوابم می گرفت ، تا آخر کلاس با ذوق به درسام گوش می دادم و حس قشنگی بهم دست داد که تا ساعتها با من بود .
نویسنده :مهسان