چرا قوانين موجود را عادلانه نميدانيم؟
خيلي چيزهاست که بايد بدانيم و نميدانيم. خيلي چيزهاست که با وجود اينكه نميدانيم، به آنها فکر هم نميکنيم. ”قانون“ يکي از آن چيزهايي است که تا وقتي به گرفتاري دچار نشدهايم به فکرش نميافتيم. اما متاسفانه آن زمان چنان عصبي و درماندهايم که فقط ميخواهيم از مهلکه بيرون بياييم. پس باز فقط به قوانيني فکر مي کنيم که به خاطر دردسرهايي که دچار شدهايم به ناچار آنها را شناختهايم.
مثلا فكر كنيد كه در خانوادهاي دختري را به ”خانهي بخت“ ميفرستند. همه چيز درست و مطابق رسم و رسوم انجام شده و خانواده داماد با سلام و صلوات ميآيند و با کلي عزت و احترام دختر را ميبرند. آن خانواده دخترش را به خانه بخت ميفرستد، اما کدام بخت؟ سياه يا سفيد؟ اگر خداي ناکرده داماد، آدم خوبي از آب درنيامد چه ميشود؟ همان خانهاي که بهخاطر عروسي دختر سراپا شور و هيجان بود، به جهنم تبديل ميشود. دختر روز و شب اشک ميريزد. با زبان يا با نگاههاي غمگيناش، خانواده يا خودش را به خاطر اينکه موقع شوهر دادنش درست فکر نکردهاند، مورد سرزنش قرار ميدهد. شايد آنها به خودشان دلداري بدهند که: ”ازدواج هندوانه سربسته است و هيچکس نميداند بعدا چه از آب در ميآيد“. اما بعد از مدتي که دختر و خانوادهاش از پلههاي دادگاه بالا و پايين بروند، اگر پيش بقيه هم اعتراف نكنند؛ لااقل پيش خودشان اعتراف خواهند كرد كه اينطورها هم نيست. اگر خود دختر و خانوادهاش موقع ازدواج دنبال انگشتر و مهر نبودند و به جاي اينها پاي قانون را وسط ميکشيدند و نقصهاي آن را با شرطهايي که حق داشتند در عقدنامه ذکر كنند جبران ميکردند، امروز نه آن دختر و نه خانوادهاش پريشان و سردرگم نبودند؛ يا اگر قوانين مربوط به خانواده طور ديگري ـ يعني عادلانه ـ نوشته شده بود و شروط ضمن عقد نه با امضاي داماد بلكه حق طبيعي عروس خانم بود، اين همه مشكل پيش نميآمد.
حالا ميبينيد كه قانون واقعا اهميت دارد. براي مردها و زنها، براي بچههايي که به دنيا آمدهاند و براي آنهايي که ممکن است به دنيا بيايند. بله، قانون براي هر انساني که ميخواهد آسوده زندگي کند، اهميت دارد. فقط دو دسته از افراد به قانون علاقهمند نيستند: کساني که قانون مانع از کارهاي خلافشان ميشود، و آنهايي که اصلا از ارزش قوانين آگاهي ندارند.
برگرديم به ماجراي دختري که شوهر داده بوديم و با چشم گريان به خانه پدر برگشته بود. اگر شما جزو خانوادهي دختر بوديد و براي حل مشكل دخترتان به دادگاه مراجعه ميكرديد، وقتي در دادگاه ميگفتيد دامادم نميگذارد دخترم کار کند، نميگذارد از خانه بيرون برود، يا نميگذارد حتي به ديدن ما بيايد، وقتي ميگفتيد جايي که دامادم براي محل زندگي دخترم در نظر گرفته براي او قابل تحمل نيست، وقتي ميگفتيد دامادم اجازه نميدهد به پزشكان كه دختر بيمارم را در بيمارستان عمل جراحي كنند و از اين قبيل مشكلات، و بعد جواب ميشنيديد که: ”خوب اين حق مرد است“، حتما با تعجب ميپرسيديد: ”چه کسي به مرد چنين حق و حقوقي داده؟“ جواب ساده است: قانون. اين بلا را قانون به سرتان آورده است. اما گناه خودتان هم کم نيست. شما چشم بسته اختيار فرزندتان را به دست کس ديگري دادهايد. فردي که ميتواند او را در خانه زنداني کند. در صورت بيماري مانع از معالجهاش شود. فرزندانش را از او بگيرد و حتي اگر دلش خواست شکنجه کند و بکشد. اگر هم دچار بيماري رواني بود و خيال کرد زناش به او خيانت کرده با خيال راحت ميتواند زناش را به قتل برساند، بدون آنكه بهطور عادلانه مجازات شود. يعني شما با فرستادن دخترتان به ”خانه بخت“ او را به بردگي کسي درآورده ايد که اختيار مرگ و زندگياش را در دست دارد.
فکر مي کنيد مواردي که مثال زدهايم خيلي عجيب و غريب هستند و بهندرت اتفاق ميافتند؟ متاسفانه اين طور نيست. همه قتلهاي خانوادگي که هر روز در روزنامهها ميخوانيم، ريشه در ضعف قوانين و ضعف خود ما در شناختن آنها دارند. متاسفانه ما به جاي توجه به قانون، به آداب و رسوم پناه ميبريم و براي اطمينان از صداقت داماد و محکم بودن بنياد خانواده و آينده خود و فرزندانمان مهريههاي سرسام آور طلب ميکنيم. اما اين را که در عقدنامه قيد شود زن حق طلاق دارد عيب ميدانيم. درحاليکه اگر زندگي زن و شوهري با مشکلات جدي روبرو شود زن در نهايت براي نجات از جهنم زندگي خانوادگي، خيلي راحت مهريهاش را ميبخشد (يعني مجبور است). و تازه بايد براي گرفتن طلاق دوندگي کنيد و رنج ببريد و از زندگيتان سير شويد.
اما ميشود از اين همه مصيبت پرهيز کرد. کافيست همه ما، زن و مرد، مادرها و پدرها و خواهرها و برادرهايي که براي عزيزانمان ارزش قائليم به جاي در خواب و خيال زندگي کردن يک کمي روي زمين بياييم و به خودمان زحمت بدهيم و بفهميم اصلا قوانيني که بر زندگي زنان و دختران ما و در نهايت بر خانوادههاي ما حکومت ميکنند چه هستند. نقاط ضعف اين قوانين را بشناسيم و در درجهي اول سعي کنيم با استفاده از راههاي قانوني و شرطهايي که موقع ازدواج ميگذاريم با آنها مبارزه کنيم و بعد تلاش کنيم تا با حذف قوانيني که غير انساني و تبعيضآميزند و پايه و اساس خانواده ها را به خطر مي اندازند، براي خودمان و براي همه ي انسان هاي ديگري که در کشورمان زندگي مي کنند، دنياي بهتر و آسودهتري خلق کنيم. دنيايي که در آن با آسودگي خيال در جشن عروسي دخترانمان شرکت کنيم و بدانيم آنها و همسرانشان به سوي زندگي شاد و سالمي قدم برميدارند نه به سوي يک جهنم مشترک.
به زودی در این وبلاگ نوشته ها و خبرهای از زنان و وضعیت آنان در شهرستان آمل و
نحوه ی فعالیت زنان آمل و مشارکتشان در مخالفت با قوانین تبعیض آمیز ُ گذاشته می شود .![]()